ملک‌الشعرای بهار · مثنویات

شمارهٔ ۲۸ - از تهران تا قمصر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو از تدریس فارغ شد دماغم
۲
مه خرداد، خرم گشت باغم
۳
دماغ از درس و بحث علم خسته
۴
سر فارغ زمانی نانشسته
۵
نکرده ساعتی رفع کسالت
۶
شد از فرهنگ کاری نو حوالت
۷
حوالت رفت شغلی ناگهانی
۸
کسالت‌بخش و سخت و رایگانی
۹
به کار امتحانات کذائی
۱۰
فزوده سال پنجم بر نهائی
۱۱
ز تهران و ولایات و ایالات
۱۲
به یکجاگرد شد کل کمالات
۱۳
فزون از صدهزار اوراق درهم
۱۴
به معنی متحد چون نقش دِرهم
۱۵
همه انموذج افکار منحط
۱۶
غلط املا و بد انشاء و بد خط
۱۷
سئوالاتی عجایب در عجایب
۱۸
جواباتی غرایب در غرایب
۱۹
چو بود از روی بی‌ذوقی سئوالی
۲۰
نیفزاید به کودک جز ملالی
۲۱
گل بدبوی‌، بد بوبد گلابش
۲۲
سئوال خام‌، خام افتد جوابش
۲۳
ادیبانی که این پرسش نوشتند
۲۴
نیندار گول و نادان‌، بدسرشتند
۲۵
همانا تا مرا مغرض نخوانی
۲۶
سئوال این بود بشنو تا بدانی‌:
۲۷
«‌بدی و وام و بیماری‌، سه یارند
۲۸
که گر هستند اندک‌، بی‌شمارند»
۲۹
سئوالی جامع و بحثی تمام است
۳۰
به‌صورت‌پخته ،‌درتحقیق‌خام‌است
۳۱
جواب این سئوال از طفل مکتب
۳۲
چه خواهد بود جز تکرار مطلب
۳۳
« که‌بدکردن‌بد است‌و،‌دین دین است
۳۴
سلامت‌هرکسی‌رانصب‌عین‌است‌»
۳۵
براین‌مطلب که‌خود عین سئوالست
۳۶
فزودن‌، موجب رنج و ملال است
۳۷
دگر پرسش‌، معانی و بیان بود
۳۸
ز تشبیهات و از اقسام آن بود
۳۹
بود سی سال کاین بحث مفصل
۴۰
شدست از یاد، چون شرح مطول
۴۱
قناعت شد ز ملا سعد تازی
۴۲
به «‌وطواط‌» و به «‌شمس‌قیس‌» رازی
۴۳
دوباره زنده کردندش افاضل
۴۴
که باقی را چو خود سازند فاضل‌!
۴۵
دماغ خلق را معیوب کردند
۴۶
خداشان‌اجر بخشد، خوب کردند!
۴۷
تماشا داشت پاسخ‌های ایشان
۴۸
تقلب‌ها و الفاظ پریشان
۴۹
رهم از خانه تا دارالفنون بود
۵۰
همه جا آفتابم رهنمون بود
۵۱
هواگرم و من لاغر پیاده
۵۲
رهم از نیم فرسنگی زیاده
۵۳
«‌اتل‌» در زیر پای پولداران
۵۴
درشگه بی‌اثر، چون مهر یاران
۵۵
درین اثنا کف پایم تول کرد
۵۶
برآمد دمّل و دکتر عمل کرد
۵۷
سفارش کرد کز جایت مخور جم
۵۸
مده پاسخ به دعوت‌های مردم
۵۹
بگفتم عذر دعوت هست آسان
۶۰
بغیر از دعوت آقای مهران
۶۱
که در دارالفنون مشغول کار است
۶۲
همه روزه مرا در انتظار است
۶۳
دکتر فزون ز اندازه غرغرکرد
۶۴
ز دلسوزی تغیرکرد دکتر
۶۵
تغییرهای دکتر بی‌اثر شد
۶۶
کف پا نیزهرساعت بترشد
۶۷
نپنداری که این حرف جفنگیست
۶۸
که‌هرجا پای‌لنگی‌هست سنگیست
۶۹
چه درد سر دهم‌، تا نیمهٔ تیر
۷۰
کمان شد پشتم از اوراق بی‌پیر!
۷۱
ز فرط کار چسبیدم به سیگار
۷۲
شد از سیگار حلق‌ و معده افکار
۷۳
درآمد بلعجب ضعفی روان کاه
۷۴
بماند از مرگ تا من‌، اندکی راه
۷۵
تبی آمد خفیف و ضعف بسیار
۷۶
بلای معده باری بر سر بار
۷۷
در آن حالت رفیقی از در آمد
۷۸
مرا چون جان شیرین در برآمد
۷۹
مرا دید از رمق چیزی نمانده
۸۰
دگر از مرگ پرهیزی نمانده
۸۱
بگفت این هفته می‌میری‌، فلانی
۸۲
مگر از جان خود سیری فلانی‌؟
۸۳
بگفتم سیر کَس از جان خود نیست
۸۴
ولی مرگ اندرین اوقات بد نیست
۸۵
شود راحت به مردن شخص عادی
۸۶
ز نامردی و یا از نامرادی
۸۷
. اگر نامرد بُد، کز پا نشیند
۸۸
وگرنه روی نامردان نبیند
۸۹
جوابم داد یار از روی حکمت
۹۰
که بایدکرد هر دم شکر نعمت
۹۱
بیا تا سوی قمصر بار بندیم
۹۲
دو روزی بر بروت ری بخندیم
۹۳
چو نفت‌اندود شد این طاق ادکن
۹۴
هزاران شمع خاموش‌، گشت روشن
۹۵
من و یاران به رخش آهنین‌پی
۹۶
نشستیم و برون جستیم از ری
۹۷
میان شهر تهران و قم‌، آن شب
۹۸
نخوابیدیم و می‌راندیم مرکب
۹۹
«‌اتل‌» سنگین و بار ما ز حد بیش
۱۰۰
به تنها میزبان از ده عدد بیش‌ا
۱۰۱
میان راه پنچر گشت رهوار
۱۰۲
فرو ماندیم یک ساعت ز رفتار
۱۰۳
سیاوش‌وش نه از آتش گذشتیم
۱۰۴
که در آتش سمندروارگشتیم
۱۰۵
میان قریهٔ «‌دهناد» و «‌سن‌سن‌»
۱۰۶
قصیل طاقتم را پاک زد سن
۱۰۷
همی تابید خورشید جفاجو
۱۰۸
گهی ازپشت سر، گاه از بر رو
۱۰۹
توگفتی داغ از آتش برآرند
۱۱۰
مرا برگردن و عارض گذارند
۱۱۱
ز باد سام‌، صحرا پر علو شد
۱۱۲
«‌اتل‌» از شدت گرما جدو شد
۱۱۳
به گوشت‌ خورده ریگ و باد سامش
۱۱۴
به گوش و چشم ما آمد تمامش
۱۱۵
ز پس خورشید و باد سام از پیش
۱۱۶
کباب خوبش دیدم در بر خوبش
۱۱۷
سموم شوره‌زار و آفتابم
۱۱۸
نمک پاشیدی و کردی کبابم
۱۱۹
کبابی‌، گوشت‌ها را لخته سازد
۱۲۰
برآتش نرم نرمک پخته سازد
۱۲۱
چو شد پخته نمک پاشد سراسر
۱۲۲
نهد بر خوان و بگذارد برابر
۱۲۳
بود طباخ کاشان بی‌سرشته
۱۲۴
نمک پاشد، کند آنگه برشته
۱۲۵
بود در دست این طباخ رهزن
۱۲۶
نمکدان و تنور و بادبیزن
۱۲۷
اگر خواهی کباب آدمیزاد
۱۲۸
ز «‌سنسن‌» عصر شو تا «‌طاهرآباد»
۱۲۹
بدین خوبی کباب با نمک نی
۱۳۰
دربغا یخ نی وآب خنک نی
۱۳۱
غرض چون شد ز گرما حالتم زار
۱۳۲
به ابراهیم گفتم کای وفادار
۱۳۳
مگر ملزم شدیم ای یار دلخواه
۱۳۴
که این ساعت بپیماییم این راه
۱۳۵
بگفت آری‌! به خون‌سردی و خنده
۱۳۶
ولی غافل ز خون گرم بنده
۱۳۷
چو دید ابرام و بی‌تابی من را
۱۳۸
عوض کردیم جای خویشتن را
۱۳۹
به پشت گردنش تابید خورشید
۱۴۰
ز پهلو باد سامش ریگ پاشید
۱۴۱
شکسته شیشه و جای حذر نی
۱۴۲
ز پشت و پیش جز داغ و شرر نی
۱۴۳
شوفر را گفت در گرما چنین سیر
۱۴۴
برای چرخ‌ها خوبست یا خیر؟
۱۴۵
شوفر دانست کار جمله زار است
۱۴۶
خلیل الله با آذر دچار است
۱۴۷
بگفت از هر طرف آتش ببارد
۱۴۸
درین گرما رزبن طاقت ندارد
۱۴۹
رسیدیم از قضا در جو کناری
۱۵۰
قناتی‌، آبگیری‌، بیدزاری
۱۵۱
اتل را راند در زیر درختی
۱۵۲
به زیر سایه آسودیم لختی
۱۵۳
قناتی سرد و بید سایه کستر
۱۵۴
شکنج آبدان چون جعد دلبر
۱۵۵
دهان و بینی و چشم و سر و گوش
۱۵۶
میان آب سرد افتاد از جوش
۱۵۷
ولی از سوی مغرب باد نکبا
۱۵۸
هنوز افشاندی آتش بر سر ما
۱۵۹
کباب‌، از باد سوزان‌، گردن و روی
۱۶۰
ولی یخ بسته دست اندر ته جوی
۱۶۱
بهشتی بد به دوزخ چیره گشته
۱۶۲
بهشت استاده دوزخ رد نگشته
۱۶۳
و یا خود آتش نمرود بوده
۱۶۴
براهیم این زمان در وی غنوده
۱۶۵
گلستان گشته آتش زیر تابش
۱۶۶
ولی پیدا شرار اندر هوایش
۱۶۷
برافکندند زیلویی لب جوی
۱۶۸
خلیل افتاده چون من روی زیلوی
۱۶۹
بیاوردند انگور رسیده
۱۷۰
سیاه و سرخ و زرد و تازه چیده
۱۷۱
یکی چون دیدهٔ آهوی دشتی
۱۷۲
یکی چون لعل حوران بهشتی
۱۷۳
یکی چون روی عاشق روز هجران
۱۷۴
یکی چون اشگ مهجوران حیران
۱۷۵
شوفور نیز اندران فرصت به ‌ماشین
۱۷۶
فشاند آب خنک در جوی پایین
۱۷۷
برستیم اندر آن ساعات معدود
۱۷۸
به الطاف خلیل از نار نمرود
۱۷۹
از آنجا تا به کاشان تازتازان
۱۸۰
ز کاشان تا به قمصر نازنازان
۱۸۱
غرض تا پشت قمصر حال این بود
۱۸۲
که صحرا آهنین‌، باد آتشین بود
۱۸۳
بدان گرما چنان رفت از تنم زور
۱۸۴
که در قمصر فزرتم گشت قمصور!
۱۸۵
بلی کار جهان دائم چنین است
۱۸۶
زمانی آشتی‌، گاهی به کین است
۱۸۷
جهان هر لحظه‌ای دنگش بگیرد
۱۸۸
گهی صلح و گهی جنگش بگیرد
۱۸۹
جهان هر دم رهی در پیش دارد
۱۹۰
به دستی نوش و دستی نیش دارد
۱۹۱
زمانی بر جگرها می‌زند نیش
۱۹۲
زمانی نوشدارو می‌نهد پیش
۱۹۳
اگر نگریزد از میدان او مرد
۱۹۴
شود پیروز در پایان ناورد
۱۹۵
ولی افسوس از این انسان مضطر
۱۹۶
که عمر او کم است و صبر کمتر!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.