شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زمانه به قصد دلم بیدرنگ
۲
گشاید ز غم تیرهای خدنگ
۳
نشان ساخته زآن دل خونفشان
۴
زند تیرها راست بر یک نشان
۵
نشاند سر اندر بن یکدگر
۶
کز آن تیرها نیزه سازد مگر
۷
ز بیداد مردم بنالم به زار
۸
بگریم به مانند ابر بهار
۹
گرم خون ز مژگان ببارد رواست
۱۰
کزین مردمانم به دل زخمهاست
۱۱
ز مژگان گرم اشگ تا دامن است
۱۲
مپندار کان اشک چشم من است
۱۳
بود جان شیرین من بیگمان
۱۴
چکان از سر پنجهٔ مردمان