ملک‌الشعرای بهار · ترکیبات

ترانهٔ ملی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دوشینه ز رنج دهر بدخواه
۲
رفتم سوی بوستان نهانی
۳
تا وارهم از خمار جانکاه
۴
در لطف و هوای بوستانی
۵
دیدم گل‌های نغز و دلخواه
۶
خندان ز طراوات جوانی
۷
مرغان لطیف طبع آگاه
۸
نالان به نوای باستانی
۹
بر آتش روی گل شبانگاه
۱۰
هر یک سرگرم زندخوانی
۱۱
من بی‌خبرانه رفتم از راه
۱۲
از آن نغمات آسمانی
۱۳
با خود گفتم به ناله و آه
۱۴
کای رانده ز عالم معانی
۱۵
با بال ضعیف و پر کوتاه
۱۶
پرواز بلند کی توانی
۱۷
بودم در این سخن که ناگاه
۱۸
مرغی به زبان بی‌زبانی
۱۹
این مژده به گوش من رسانید
۲۰
کزرحمت حق مباش نومید
۲۱
گر از ستم سپهرکین توز
۲۲
یک چند بهار ما خزان شد
۲۳
وز کید مصاحب بدآموز
۲۴
چوپان بر گله سر گران شد
۲۵
روزی دو سه‌، آتش جهانسوز
۲۶
در خرمن ملک میهمان شد
۲۷
خون‌های شریف پاک هر روز
۲۸
بر خاک منازعت روان شد
۲۹
وان قصهٔ زشت حیرت‌اندوز
۳۰
سرمایهٔ عبرت جهان شد
۳۱
امروز به فر بخت فیروز
۳۲
دل‌های فسرده شادمان شد
۳۳
از فر مجاهدان بهروز
۳۴
آن ‌را که ‌دل تو خواست‌ آن شد
۳۵
وز تابش مهر عالم‌افروز
۳۶
ایران فردوس جاودان شد
۳۷
شد شامش روز و روز نوروز
۳۸
زین بهتر نیز می‌توان شد
۳۹
روزی دو سه صبرکن به امید
۴۰
از رحمت حق مباش نومید
۴۱
از عرصهٔ تنگ حصن بیداد
۴۲
انصاف برون جهاند مرکب
۴۳
در معرکه داد پردلی داد
۴۴
آن دانا فارس مهذب
۴۵
شاهین کمال‌، بال بگشاد
۴۶
برکند ز جغد جهل مخلب
۴۷
استاد بزرگ، لوح بنهاد
۴۸
شد مدرس کودکان مرتب
۴۹
آمد به نیاز، پیش استاد
۵۰
آن طفل گریخته ز مکتب
۵۱
استاد خجسته پی در استاد
۵۲
تا کودک را کند مؤدب
۵۳
آواز به شش جهت درافتاد
۵۴
از غفلت دیو و سطوت رب
۵۵
ای از شب هجر بوده ناشاد
۵۶
برخیز که رهسپار شد شب
۵۷
صبح آمد و بردمید خورشید
۵۸
از رحمت حق مباش نومید
۵۹
ای سر به ره نیاز سوده
۶۰
با سرخوشی و امیدواری
۶۱
منشور دلاوری ربوده
۶۲
در عرصهٔ رزم جان‌سپاری
۶۳
با داس مقاومت دروده
۶۴
کشت ستم و تباهکاری
۶۵
زنگار ظلام را زدوده
۶۶
ز آئینهٔ دین کردگاری
۶۷
لب بسته و بازوان گشوده
۶۸
وز دین قویم، کرده یاری
۶۹
وندر طلب حقوق بوده
۷۰
چون کوه‌، قرین بردباری
۷۱
جان داده و آبرو فزوده
۷۲
در راه بقای کامکاری
۷۳
وین گلشن تازه را نموده
۷۴
از خون شریف‌، آبیاری
۷۵
مشتیز به دهر ناستوده
۷۶
کز منظرهٔ امیدواری
۷۷
خورشید امید باز تابید
۷۸
از رحمت حق مباش نومید
۷۹
ای شیردل ای دلیر ستار
۸۰
سردار مجاهدان تبریز
۸۱
ای بسته میان به فر دادار
۸۲
در حفظ حقوق عزت‌آمیز
۸۳
ای ناصر ملت ای سپهدار
۸۴
ای ازره جور کرده پرهیز
۸۵
ای باقرخان راد سالار
۸۶
بر خرمن جور آتش‌انگیز
۸۷
ای صمصام ای بزرگ سردار
۸۸
آب دم تیغت آتش تیز
۸۹
ای سید لاری ای ز پیکار
۹۰
کرمان بگرفته تابه نیریز
۹۱
همدست شوید جمله احرار
۹۲
تا پای کشد عدوی خونریز
۹۳
بر رایت خود کنید ستوار
۹۴
زین معنی دلکش دلاویز
۹۵
کانصاف بساط جور برچید
۹۶
از رحمت حق مباش نومید
۹۷
ای حجت‌دین حکیم مشفق‌
۹۸
وی محیی دین حق محمد
۹۹
ای فخر تبار و آل صادق
۱۰۰
سبط علی و سلیل احمد
۱۰۱
ای بر تو شعار شرع لایق
۱۰۲
ای از تو اساس دین مشید
۱۰۳
گر بر تو ز دهر ناموافق
۱۰۴
شد ظلم و جفا و جور بی‌حد
۱۰۵
خوش باش که بخت شد موافق
۱۰۶
و اقبال برون کشید مسند
۱۰۷
طوس از علمای فحل مفلق
۱۰۸
گردید چو جنت مخلد
۱۰۹
خرم شد مشهد حقایق
۱۱۰
از فر مجاهدین مشهد
۱۱۱
با ترکان برخلاف سابق
۱۱۲
گشتند به دوستی مقید
۱۱۳
در یاری دین شدند شایق
۱۱۴
زان کرد خدایشان مؤید
۱۱۵
دین یابد از این گروه تأیید
۱۱۶
از رحمت حق مباش نومید
۱۱۷
صد شکر که کار یافت قوت
۱۱۸
از یاری حجهٔ خراسان
۱۱۹
وان قبله و پیشوای امت
۱۲۰
سرمایه حرمت خراسان
۱۲۱
بن موسی جعفر آن که عزت
۱۲۲
افزوده به عزت خراسان
۱۲۳
بگرفت نکو به دست قدرت
۱۲۴
سررشتهٔ قدرت خراسان
۱۲۵
وز همت عاقلان ملت
۱۲۶
شد نادره ملت خراسان
۱۲۷
وز عالم فحل با حمیت
۱۲۸
شد شهره حمیت خراسان
۱۲۹
ترکان دلیر با فتوت
۱۳۰
کردند حمایت خراسان
۱۳۱
نیز از علمای خوش رویت
۱۳۲
خوش گشت رویت خراسان
۱۳۳
زین بهتر نیز خواهیش دید
۱۳۴
از رحمت حق مباش نومید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.