ملک‌الشعرای بهار · منظومه‌ها

در شکایت از خالق

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون که نومید بودم از تهران
۲
بود قرضم فزون و فرع گران
۳
دیدم از رهن دادن اسباب
۴
کار مخلص شود عظیم خراب
۵
زن خود را به رَی فرستادم
۶
از خود او را وکالتی دادم
۷
کز ره بیع خانه و کالا
۸
قرض‌ها را کند تمام ادا
۹
دختری خرد دارم و پسری
۱۰
سال این چار وپنج آن دگری
۱۱
دو فرشته دو نازنین دو ظریف
۱۲
دوگل تازه و دو مرغ لطیف
۱۳
هر دو هم‌لانه‌اند و هم‌بازی
۱۴
کرده با هم به بازی انبازی
۱۵
قوت قلب و لذت بصرند
۱۶
مونس جان مادر و پدرند
۱۷
این دو قسمت شدند وقت سفر
۱۸
پسر اینجا بماند و شد دختر
۱۹
من ز هجران دخت در تب و تاب
۲۰
مادر از هجر پور، دیده پر آب
۲۱
ای رهانندهٔ سیه روزان
۲۲
رحمتی کن بر این دل سوزان
۲۳
ما دوتن بیگناه و مظلومیم
۲۴
همچو اطفال خویش معصومیم
۲۵
خود تو آگاهی از حقایق امر
۲۶
گنه زید و بیگناهی عمر
۲۷
خود تو دانی که این گروه فقیر
۲۸
من و چون من هزار خیل‌، اسیر
۲۹
این همه ظلم چون پسندی تو
۳۰
دست ظالم چرا نبندی تو
۳۱
زن و مردی که نان به خلق دهند
۳۲
هرچه آید به کف به سفره نهند
۳۳
روزتا شب به خوف وبیم چرا؟
۳۴
خستهٔ مردم لئیم چرا؟
۳۵
زن ومردی که کودکان دارند
۳۶
دل یک مورچه نیازارند
۳۷
از جهان خوش به کودکانی چند
۳۸
تربیت کردن جوانی چند
۳۹
زن گرفتار بچه پروردن
۴۰
مرد مشغول تربیت کردن
۴۱
من نگویم ادیب و دانایم
۴۲
ادب‌آموز و کشورآرایم
۴۳
کم از این لااقل که من پدرم
۴۴
پدر پنج دختر و پسرم
۴۵
با چنین کس چنین جفا نکنند
۴۶
بیگناهیش مبتلا نکنند
۴۷
ور بود این پدرگنه کاری
۴۸
چیست جرم کسان او باری
۴۹
هفت مه زین عزیمتم شده طی
۵۰
خانه‌ام بی‌اجاره ماند به ری
۵۱
که بزرگان کشور و اعیان
۵۲
بیم دارند از اجاره ی آن
۵۳
اینت دژخیمی و دژآگاهی
۵۴
اینت نامردمی و بدخواهی
۵۵
بنگر این عنف و بد مذاقی را
۵۶
هم بر این کن قیاس باقی را
۵۷
الغرض ای خدای نادیده
۵۸
از تو چیزی کسی نفهمیده
۵۹
هر به چندی ددی برانگیزی
۶۰
دد نابخردی برانگیزی
۶۱
مردمان را کنی دچار ددان
۶۲
بخردان را شکار بی‌خردان
۶۳
چون که کار ددان به گند افتاد
۶۴
خشت آن دسته از خرند افتاد
۶۵
بار دیگر خری برون آری
۶۶
یا ز خر بدتری برون آری
۶۷
عاقلان را کنی اسیر خران
۶۸
عارفان را دچار بی‌خبران
۶۹
اگر این است حال جمله کرات
۷۰
هست یکسان نجوم با حشرات
۷۱
همه لغوند عاقل و معقول
۷۲
منطقی نیست آکل و ماکول
۷۳
گه بسازی گهی خراب کنی
۷۴
وز میان بدتر انتخاب کنی
۷۵
چیره سازی معاویه به علی
۷۶
خون کنی در دل علی ولی
۷۷
بر بهین فرد زادهٔ عترت
۷۸
پور مرجانه را دهی نصرت
۷۹
جیش چنگیز را کنی یاری
۸۰
خون ایرانیان کنی جاری
۸۱
موجبات و علل بپا سازی
۸۲
جنگ بین‌الملل بپا سازی
۸۳
هرچه جنس بشربه جدکوشد
۸۴
عاقبت جام بدتری نوشد
۸۵
در تقلا چوگاو عصاری
۸۶
همه بر گرد خویشتن ساری
۸۷
اختیار جهان اگر با تست
۸۸
از چه‌ رو کارهاست‌ ناقص‌ و سست
۸۹
ور ترا بر زمانه نیست نگاه
۹۰
چیست پس فرق بنده با الله
۹۱
ما بهشت ترا نمی‌خواهیم
۹۲
سرنوشت ترا نمی‌خواهیم
۹۳
فقرو ثروت‌بهشت و دوزخ تست
۹۴
بین این دو مقام برزخ تست
۹۵
در ببند این بهشت و دوزخ را
۹۶
بی دخالت گذار برزخ را
۹۷
هر زمان سایه‌ای میار برون
۹۸
شخص پر مایه‌ای میار برون
۹۹
نه همین از تو خون به دل داریم
۱۰۰
که ز ظل تو نیز بیزاریم
۱۰۱
«‌ظل‌» خود را گمار بر خورشید
۱۰۲
تا ز ظل تو بفسرد جاوید
۱۰۳
بفسرد، یخ کند، سراب شود
۱۰۴
وین نظام کهن خراب شود
۱۰۵
همه برهم خورند این حشرات
۱۰۶
حشراتی که خوانده‌ایم کرات
۱۰۷
آه ازین سایه‌های بی‌مایه
۱۰۸
از سر دهر دور این سایه
۱۰۹
بارالها به حق هشت و چهار
۱۱۰
سایه‌ات را ز فرق ما بردار
۱۱۱
آنچه گفتم تمام طیبت بود
۱۱۲
نز سر جهل و شک و رببت بود
۱۱۳
علم‌ما ناقص‌است‌وصبر کم‌است
۱۱۴
عمر محدود و رنج دمبدمست
۱۱۵
پای بینیم و سر نمی‌بینیم
۱۱۶
قفل بینیم و در نمی‌بینیم
۱۱۷
همه بینیم جز وی از آغاز
۱۱۸
غافل از روزگارهای دراز
۱۱۹
گر از آغازمان خبر بودی
۱۲۰
ور به فرجاممان نظر بودی
۱۲۱
هرگز این کاستی نمی‌دیدیم
۱۲۲
بجز از راستی نمی‌دیدیم
۱۲۳
پیش ‌خرُم‌،‌جهان خوش و نیکست
۱۲۴
نزد غمگین‌، زمانه تاریک است
۱۲۵
گر به ما بد رسدگناه از ماست
۱۲۶
ور رسدنیکی‌آن‌زسوی خداست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.