در مذمت سرکشی و عیبجویی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در بر مام و باب خاضع باش
۲
امرشان را ز جان متابع باش
۳
محترم دار پیرمردان را
۴
قول استاد و حکم سلطان را
۵
به قوانین مملکت بگرای
۶
با بزرگان مخالفت منمای
۷
اصلهای قدیم را مفکن
۸
چون کهن یافتی قدح، مشکن
۹
عیب چیزی مکن به دمسری
۱۰
بهتر از او بیار اگر مردی
۱۱
گفتن عیب کس نسنجیده
۱۲
میشود عادتی نکوهیده
۱۳
عیبجویی چوگشت عادت تو
۱۴
بسته گردد در سعادت تو
۱۵
نیست کس در جهان لاف و گزاف
۱۶
بدتر از مردمان منفیباف
۱۷
کانچه بینند زشت میبینند
۱۸
دوزخ اندر بهشت میبینند
۱۹
گر ز قرآن سخن کنی برشان
۲۰
خرده گیرند بر پیمبرشان
۲۱
همه آکنده از خطا و خلاف
۲۲
تهی از رحم و خالی از انصاف
۲۳
همه از فضل و تقوی آواره
۲۴
همه بیبندوبار و بیکاره
۲۵
هرچه آید به دست میشکنند
۲۶
لیک چیزی درست مینکنند
۲۷
هرچه رابشنوند رد سازند
۲۸
هرچه بدهی ز کف بیندازند
۲۹
به قبا و کلاه بد گوبند
۳۰
به گدا و به شاه بد گویند
۳۱
هرچه را بنگرند بد شمرند
۳۲
یکی ار بشنوند صد شمرند
۳۳
پی اغوای چند کودن عام
۳۴
داد آزادمرد را دشنام
۳۵
خوار سازند هر عزیزی را
۳۶
نپسندند هیچ چیزی را
۳۷
ور نشانی فراز مسندشان
۳۸
سازی اندر عمل مقیدشان
۳۹
با همه ادعا به وقت عمل
۴۰
اندر افتند همچوخر به وحل
۴۱
بتر اینجاست کاین گروه دنی
۴۲
روز راحت کنند بددهنی
۴۳
لیک چون سختیئی پدید آید
۴۴
ظلم و بدبختیئی پدید آید
۴۵
دشمنی چیره بر وطن کردد
۴۶
سبب بیم مرد و زن گردد
۴۷
عدل و انصاف را نهد به کنار
۴۸
درکفی تیغ و درکفی دینار
۴۹
این فضولان ناکس هوچی
۵۰
همچو گربه به سفره مو موچی
۵۱
بس که آهسته می کشند نفس
۵۲
مرده از زندهشان نداند کس
۵۳
در بر ظالمان ز روی نیاز
۵۴
همگی پوزش آورند و نماز
۵۵
پیش ظالم چو نوکر شخصی
۵۶
گرمخوشخدمتیوخوشرقصی
۵۷
بر آزادمرد لیک درشت
۵۸
تیغی از ناسزاگرفته به مشت
۵۹
در رود روزترس باد همه
۶۰
هرزهلایی رود ز یاد همه
۶۱
باز چون ملک با قرار آید
۶۲
عدل و قانون به روی کار آید
۶۳
لب به قدح عباد بگشایند
۶۴
دفتر انتقاد بگشایند
۶۵
غافلند از شجاعت ادبی
۶۶
وز میانهروی و حق طلبی
۶۷
گاه چون گرک وگاه چون موشند
۶۸
گاه جوشان و گاه خاموشند
۶۹
وز شجاعت که در میانه بود
۷۰
این مفالیک را کرانه بود
۷۱
زآدمیت که هست حد وسط
۷۲
غافلند، اینت خلقتی بهغلط
۷۳
گرکسیسست گشت چست شوند
۷۴
ورکسی سخت گشت سست شوند
۷۵
عیب از اینهاست کاین خرابه وطن
۷۶
نشود عدل و داد را مسکن
۷۷
نوبتی هرج ومرج وآشوبست
۷۸
نوبتی ظلم وقهرسرکوبست
۷۹
گفت دانشوری که هر کشور
۸۰
یابد آن راکه باشدش درخور
۸۱
آری ایران نکرده کار هنوز
۸۲
نیز نگرفته اعتبار هنوز
۸۳
مردم مرده ریگش از هر باب
۸۴
کم و آب و گیا در آن کمیاب
۸۵
بجز از هیرمند و خوزستان
۸۶
طبرستان و دیلم و گرگان
۸۷
همه کهسار و رودهای حقیر
۸۸
واحههایی درون پهن کویر
۸۹
همه افتادهاند دور از هم
۹۰
خلق کم، علم کم، عمارت کم
۹۱
خلقش از فرط فقر و بدروزی
۹۲
روز و شب گرم حیلتاندوزی
۹۳
عیبجویی شدست کار همه
۹۴
تیره گشتست روزگار همه
۹۵
کرده دیو دروغ در دل ها
۹۶
خانهها، قصرها و منزلها
۹۷
ناپسندند خلق در پندار
۹۸
بد به گفتار و زشت در کردار
۹۹
بس که بدسیرتند و زشتاندیش
۱۰۰
یار بیگانهاند و دشمن خویش
۱۰۱
جیش چنگیز و لشگر تیمور
۱۰۲
کشتن و غارت و تعدی و زور
۱۰۳
ظلم ظلام و جبر جباران
۱۰۴
دزدی عاملان و بنداران
۱۰۵
عوض سیرت مسلمانی
۱۰۶
خلق را داده خوی شیطانی
۱۰۷
معنی عدل و داد رفت از یاد
۱۰۸
صدق و مردانگی ز قدر افتاد
۱۰۹
شد فتوّت گزاف و افسانه
۱۱۰
راستی دام و مردمی دانه
۱۱۱
علم شد حصر بر کتابی چند
۱۱۲
وان کتب مرجع دوابی چند
۱۱۳
«علمهای صحیح» شد فرعی اا
۱۱۴
اصل شد چند حیلهٔ شرعی
۱۱۵
مردمانی که قرب نهصد سال
۱۱۶
باشد احوالشان بدین منوال
۱۱۷
ظلم چنگیز دیده و تیمور
۱۱۸
سالها لال بوده و کر و کور
۱۱۹
گه ز شیخ و امام حد خورده
۱۲۰
گه ز یابوی شه لگد خورده
۱۲۱
سگ ملعون شنیده از ملا
۱۲۲
شده از ترس، روز و شب دولا
۱۲۳
راز دل را ز بیم رنج وگزند
۱۲۴
باز ناگفته با زن و فرزند
۱۲۵
کرده دایم تقیه در مذهب
۱۲۶
پرده گسترده بر ذهاب و ذهب اا
۱۲۷
برده شبرو به شب دکانش را
۱۲۸
راهزن روز، کاروانش را
۱۲۹
از کتب جز فسانه نادیده
۱۳۰
به جز از روضه پند نشنیده
۱۳۱
بیخبر از کتاب و از تفسیر
۱۳۲
غیر غسل جنابت و تطهیر
۱۳۳
جز به تدبیرهای مردانه
۱۳۴
کی شود رادمرد و فرزانه
۱۳۵
وای اگر باز هم جفا بیند
۱۳۶
باز هم ظلم و ابتلا بیند
۱۳۷
حاکمانی دد و دنی یابد
۱۳۸
همه را گرم رهزنی یابد
۱۳۹
عوض مفتیان و آخوندان
۱۴۰
لشگری بیند از فکلبندان
۱۴۱
همگی خوبچهر و بدکردار
۱۴۲
قاضی و شحنه جِهبِذ و بندار
۱۴۳
پای تا سر فضولی و لوسی
۱۴۴
جملگی مفتخر به جاسوسی
۱۴۵
آن به عدلیه خورده مالش را
۱۴۶
برده این یک زر و عیالش را
۱۴۷
ملتی کاینچنین اداره شود
۱۴۸
خواهی اندر جهان چکاره شود؟
۱۴۹
زین چنین قوم بویهٔ اصلاح
۱۵۰
هست چون از مسا امید صباح
۱۵۱
ویژه کاو را ز دین جدا سازند
۱۵۲
پاک مأیوسش از خدا سازند
۱۵۳
غیرت و دین، شهامت و مردی
۱۵۴
همه گردد بدل به بیدردی
۱۵۵
چون که اخلاق ملتی شد پست
۱۵۶
دیر یا زود میرود از دست
۱۵۷
بارالها! تفضلی فرمای
۱۵۸
دری از رحمتت به ما بگشای
۱۵۹
مگذار این وطن ز دست شود
۱۶۰
وین نژاد قدیم پست شود
۱۶۱
کاین وطن مهد علم و عرفانست
۱۶۲
جای پاکان و رادمردانست
۱۶۳
دور ساز این اراذل و اوغاد
۱۶۴
برکن از ملک بیخ جور و فساد