Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ملک‌الشعرای بهار · منظومه‌ها

داستان کاردار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کارداری براند گرم به‌دشت
۲
شامگاهان به قریه‌ای بگذشت
۳
لقمه‌ای‌خورد و جرعه‌ای‌پیوست
۴
دیده بر هم نهاد خسته و مست
۵
تاکه‌از باغ خاست بانگ خروس
۶
خواجه‌برجست خشمناک‌و عبوس
۷
گفت کاین مرغ بلهوس شومست
۸
یاوه گوی و فراخ حلقومست
۹
داد فرمان به مهتر و پاکار
۱۰
کز خروسان برآورند دمار
۱۱
هرچه آنجا خروس بدکشتند
۱۲
خاک با خونشان بیاغشتند
۱۳
نیمشب خواجه چون‌به‌بستر خفت
۱۴
با ندیمی از آن خویش بگفت
۱۵
چون‌بخواند خروس صبح ای یار
۱۶
خیز و ما را ز خواب کن بیدار
۱۷
گفتش ای خواجه اندربن ماوی
۱۸
صبح خوانی دگر نماند بجا
۱۹
سر بریدی خروسکان را باز
۲۰
مرغ سرکنده کی کند آواز

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.