باد خزان (در افشاری)
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باد خزان وزان شد
۲
چهرهٔ گل خزان شد
۳
طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شد
۴
چو ابر بهمن ز چشم من چشمهٔ خون روان شد
۵
ناله، بس مرغ سحر در غم آشیان زد
۶
آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد
۷
عزیز من - مشعله در جهان زد
۸
خدا خدا داد ز دست استاد
۹
که بسته رخ شاهد مهلقا را
۱۰
فغان و فریاد ز جور گردون
۱۱
که داده فتوای فنای ما را
۱۲
کشور خراب، فغان و زاری
۱۳
پیچه و نقاب سیاه و تاری
۱۴
وه چه کنم از غم بیقراری
۱۵
تا به کی کشیم ذلت و بیماری
۱۶
بیا مه من رویم از ورطهٔ جانسپاری