غزل شمارهٔ ۱۳۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت
۲
تا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت
۳
قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بست
۴
سرو من هر جا که با آن قامت موزون گذشت
۵
آتش سودا نمی خوابد به افسون اجل
۶
مرغ نتواند هنوز از تربت مجنون گذشت
۷
شب به مستی پنبه از داغ درون برداشتم
۸
مست شد از بوی گل هر کس که از بیرون گذشت
۹
نیست بی روشندلی هرگز خرابات مغان
۱۰
خم سلامت باد اگر دوران افلاطون گذشت