زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۶۶۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
۲
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
۳
تهی است چشم تو از سرمه سلیمانی
۴
وگرنه شیشه گردون پر از پریزادست
۵
ز کلفت است خطر بیش سخت رویان را
۶
که زنگ، تشنه آیینه های فولادست
۷
ازان به زندگی خویش خلق می لرزند
۸
که دایم از نفس این شمع در ره بادست
۹
ز کار خویش هنرمند را نصیبی نیست
۱۰
ز جوی شیر به جز خون چه رزق فرهادست؟
۱۱
مشو ز دیدن رخسار نوخطان غافل
۱۲
اگر چه مشق جنون بی نیاز از استادست
۱۳
ز هر نسیم دلش همچو بید می لرزد
۱۴
ز برگریز خزان سرو اگر چه آزادست
۱۵
من از رسیدن روزی به خویش دانستم
۱۶
که رزق مردم بی دست و پا خدادادست
۱۷
زبان شانه درازست بر سر عالم
۱۸
ز نسبتی که سر زلف را به شمشادست
۱۹
ز بیم سیل خراب است خانه معمور
۲۰
ز گنج، خانه ویرانه صائب آبادست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.