غزل شمارهٔ ۲۷۹۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سر نهاده بر قدمهای بت چین نیستی
۲
ز آنک مسی در صفت خلخال زرین نیستی
۳
راست گو جانا که امروز از چه پهلو خاستی
۴
چیز دیگر گشتهای تو رنگ پیشین نیستی
۵
در رخ جان رنگ او دیدم بپرسیدم از او
۶
سر چنین کرد او که یعنی محرم این نیستی
۷
دوش آمد خواجهای بر در بگفتش عشق او
۸
سیم و زر داری ولیکن مرد زرین نیستی