Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۷۹۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
۲
دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی
۳
نیست بر هستی شکستی گرد چون انگیختی
۴
چون تو پس کردی جهان چونی چو واپیش آمدی
۵
در دو عالم قاعده نیش است وآنگه ذوق نوش
۶
تو ورای هر دو عالم نوش بی‌نیش آمدی
۷
خویش را ذوقی بود بیگانه را ذوق نوی
۸
هم قدیمی هم نوی بیگانه و خویش آمدی
۹
بر دل و جان قلندر ریش و مرهم هر دو تو
۱۰
فقر را ای نور مطلق مرهم و ریش آمدی
۱۱
کیش هفتاد و دو ملت جمله قربان تواند
۱۲
تا تو شاهنشاه باقربان و باکیش آمدی
۱۳
ای که بر خوان فلک با ماه همکاسه شدی
۱۴
ماه را یک لقمه کردی کآفتابیش آمدی
۱۵
عقل و حس مهتاب را کی گز تواند کرد لیک
۱۶
داندی خورشید بی‌گز کز مهان بیش آمدی
۱۷
عشق شمس الدین تبریزی که عید اکبر است
۱۸
کی تو را قربان کند چون لاغری میش آمدی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.