زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۸۱۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
۲
صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی
۳
سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی
۴
بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی
۵
دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری
۶
تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی
۷
ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد
۸
رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی
۹
چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را
۱۰
که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی
۱۱
قمر زنگی شب را تو کنی رومی مه رو
۱۲
همه کوران سیه را تو به انوار فریبی
۱۳
همه را گوش بگیری شنوایی برسانی
۱۴
همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی
۱۵
تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی
۱۶
تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی
۱۷
تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی
۱۸
که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

خرابات

به‌کارگیری نماد ← خرابات

Matched curated alias: خرابات; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira