غزل شمارهٔ ۲۸۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
۲
دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی
۳
تو شراب و ما سبویی تو چو آب و ما چو جویی
۴
نه مکان تو را نه سویی و همه به سوی مایی
۵
به تو دل چگونه پوید نظرم چگونه جوید
۶
که سخن چگونه پرسد ز دهان که تو کجایی
۷
تو به گوش دل چه گفتی که به خندهاش شکفتی
۸
به دهان نی چه دادی که گرفت قندخایی
۹
تو به می چه جوش دادی به عسل چه نوش دادی
۱۰
به خرد چه هوش دادی که کند بلندرایی
۱۱
ز تو خاکها منقش دل خاکیان مشوش
۱۲
ز تو ناخوشی شده خوش که خوشی و خوش فزایی
۱۳
طرب از تو باطرب شد عجب از تو بوالعجب شد
۱۴
کرم از تو نوش لب شد که کریم و پرعطایی
۱۵
دل خسته را تو جویی ز حوادثش تو شویی
۱۶
سخنی به درد گویی که همو کند دوایی
۱۷
ز تو است ابر گریان ز تو است برق خندان
۱۸
ز تو خود هزار چندان که تو معدن وفایی