غزل شمارهٔ ۲۸۶۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
۲
نزد سردان منشین کز دمشان سرد شوی
۳
از رخ عشق بجو چیز دگر جز صورت
۴
کار آن است که با عشق تو هم درد شوی
۵
چون کلوخی به صفت تو به هوا برنپری
۶
به هوا برشوی ار بشکنی و گرد شوی
۷
تو اگر نشکنی آن کت به سرشت او شکند
۸
چونک مرگت شکند کی گهر فرد شوی
۹
برگ چون زرد شود بیخ ترش سبز کند
۱۰
تو چرا قانعی از عشق کز او زرد شوی