غزل شمارهٔ ۳۱۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
۲
نشست از جوش دریا، سینه من تا به جوش آمد
۳
نشاط دایمی خواهی، به درد از صاف قانع شو
۴
که در دورست دایم جام هر کس درد نوش آمد
۵
تو محو رنگ و بویی، ورنه از هر جنبش خاری
۶
صریر خامه تقدیر، عارف را به گوش آمد
۷
زدست رد مردم آن که می نالد نمی داند
۸
که از دست نوازش کوه غم ما را به دوش آمد
۹
خرابات مغان پرجوش بود از شور من صائب
۱۰
جهان افسرده شد دیوانه ما تا به هوش آمد