Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۹۸۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
۲
اندر جهان مرده درآیی و جان شوی
۳
اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی
۴
و اندر دهان گنگ درآیی زبان شوی
۵
در دیو زشت درروی و یوسفش کنی
۶
و اندر نهاد گرگ درآیی شبان شوی
۷
هر روز سر برآری از چارطاق نو
۸
چون رو بدان کنند از آن جا نهان شوی
۹
گاهی چو بوی گل مدد مغزها شوی
۱۰
گاهی انیس دیده شوی گلستان شوی
۱۱
فرزین کژروی و رخ راست رو شها
۱۲
در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی
۱۳
رو رو ورق بگردان ای عشق بی‌نشان
۱۴
بر یک ورق قرار نمایی نشان شوی
۱۵
در عدل دوست محو شو ای دل به وقت غم
۱۶
هم محو لطف او شو چون شادمان شوی
۱۷
آبی که محو کل شد او نیز کل شود
۱۸
هم تو صفات پاک شوی گر چنان شوی
۱۹
آن بانگ چنگ را چو هوا هر طرف بری
۲۰
و آن سوز قهر را تو گوا چون دخان شوی
۲۱
ای عشق این همه بشوی و تو پاک از این
۲۲
بی صورتی چو خشم اگر چه سنان شوی
۲۳
این دم خموش کرده‌ای و من خمش کنم
۲۴
آنگه بیان کنم که تو نطق و بیان شوی

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira