۰۷ - مُقتدای مردمان ، دیوان شدند
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۳
مُقتدای مردمان ، دیوان شدند (۱)
۴
پس سلیمانان کجا پنهان شدند؟
۵
پاسبان و دزد ، در این روزگار
۶
همنشین و همصدا و یار غار
۷
گمرهان ، در عالم اکنون رهبرند
۸
این شبانان ، گله را خود میدرند
۹
راهشان را گر که میپویی ، مپوی
۱۰
رسمشان را گر که میجویی ، مجوی
۱۱
رهزنند و رهنمای کاروان
۱۲
هم غذای گرگ و غمخوار شبان
۱۳
این جهان ،پُر میشد از لبخند و سور
۱۴
گر برفتی از میان ، قانون زور
۱۵
پای خود ، بگذار اول در رکاب
۱۶
حرفِ حق ، آنگه بزن بیاضطراب
۱۷
ظلم ، از مظلوم مییابد حیات
۱۸
کِرم را میپرورد در خود ، نبات
۲۱
*****************************
۲۲
۱ - حضرت سلیمان فرزند داود (ع)، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ،
۲۳
دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود.
۲۴
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان
۲۵
در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی
۲۶
سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمیادیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از
۲۷
ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان به
۲۸
صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
۲۹
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری
۳۰
بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی
۳۱
بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله
۳۲
دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند .
۳۳
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی میاگرفت. روزی شکم ماهیای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم
۳۴
ماهی یافت و بر انگشت کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم
۳۵
سلیمانی ، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند .