بهرام سالکی · مثنوی گرگ نامه

۱۸ - قاضی شهری به بی‌عقلی مَـثَل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
قاضی شهری به بی‌عقلی مَـثَل
۴
جهل او بی‌نقص و عدلش در خلل (۱)
۵
کس نرفتی سوی دیوان قضاش (۲)
۶
تا ز حق‌جویی نیفتد در بَـلاش
۷
رأی او در داد‌بخشی ، بی‌بدیل
۸
حکم او در دادخواهی ، زین قبیل:
۹
ظالم و مظلوم را ، بی‌چون و چند
۱۰
هر دو را یکسر فرستادی به بند!
۱۱
شرطِ آزادی ، چنین بگذاشتی
۱۲
تا زمانی که نمایند آشتی!
۱۵
***************************
۱۶
۱ - خلل: نقصان - عیب - تباهی
۱۷
۲ - دیوان قضا: دستگاه قضاوت - دادگستری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.