بهرام سالکی · مثنوی گرگ نامه

۴۸ - بر در انعام دنیا می‌روی؟

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
بر در انعام دنیا می‌روی؟ (۱)
۴
کز عطایش صاحب ثروت شوی؟
۵
نیست امّیدی به مال و نعمتش
۶
زحمتش نقدست و نسیه ، رحمتش
۷
لطف و بخشایش ازین سفله مجو
۸
خوش خیالستی ، کَرَم؟ آن هم از او؟
۹
گر ازو خواهی حُطام دنیوی (۲)
۱۰
پاسخی جز « لَن ترانی » نشنوی (۳)
۱۱
او نخوانده درس اکرام و دَهِش (۴)
۱۲
مُمسِک است و بی‌مَرام و بَدمَنش (۵)
۱۳
کِی کَرَم دیدی تو از این چشم تنگ؟
۱۴
در نیاید بی‌گمان چربی ز سنگ
۱۵
زر نشانش دِه که بنماید ، مِسَش
۱۶
یوسف ار بیند ، بَـرَد در مَحبَسش!
۱۷
گر بخواهد نیک احسانت کند
۱۸
بر لب جو ، آب مهمانت کند (۶)
۱۹
چون رَسی در محضر گردون پیر
۲۰
درب جیب خویش را محکم بگیر!
۲۱
خواهی از دستش بمانی در امان
۲۲
رُو دعایی بهر دفع شرّ بخوان
۲۳
****
۲۴
قصّه‌ای را در کتابی دیده‌ام
۲۵
یا گمانم از کسی بشنیده‌ام
۲۶
مادران را ، یک شب عزرائیل گفت
۲۷
هر که خواهد ،بَخشَمش فرزندِ مُفت
۲۸
در جوابش مادری فرتوت و پیر
۲۹
گفت فرزند مرا از من مگیر...
۳۰
نذر و احسان تو ارزانیت باد
۳۱
از تو کِی خیری رسد ، عزّت زیاد!
۳۴
******************************
۳۵
۱ - اِنعام: بخشش مال از طرف دنیا
۳۶
۲ - حطام دنیوی: مال و منال دنیا
۳۷
۳ - لَن ترانی: هرگز نبینی مرا. مأخوذ از آیه:
۳۸
لمَّا جاء مُوسی لِمیقاتِنا وَکلّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ اَرنی اَنظُر الیکَ قالَ لَن تَرانی ... قرآن کریم ۷ / ۱۴۳
۳۹
و هنگامی که موسی برای میعاد ما آمد و پروردگارش با او تکلّم کرد گفت: پروردگارا، خود را به من بنما
۴۰
تا به تو نظر کنم. گفت هرگز مرا نخواهی دید...
۴۱
در تداول عامه فارسی زبانان - ناسزا و بد و بیراه گفتن ( لغت نامه دهخدا )
۴۲
۴ - اکرام - دهش: بخشش کردن - بخشندگی
۴۳
۵ - مُمسک: خسیس - بخیل
۴۴
۶ - مهمان منی به آب آن هم لب جو ( امثال و حِکَم دهخدا )

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.