بهرام سالکی · مثنوی گرگ نامه

۵۲ - جاهلی در مرقد عبدالعظیم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
جاهلی در مرقدِ عبدالعظیم (ع)
۴
رفت و آنجا گشت یک ساعت مقیم
۵
درد دل بگشود: کای مولای من
۶
ای رسول‌الله و بودردای من (۱)
۷
ای چراغ راه و کشتیّ نجات
۸
ای لبان تشنه‌ات ، آب حیات
۹
ای که دستانت جدا گشتی ز تن
۱۰
عاقلانه صلح کردی با حسن (ع)
۱۱
پس ظهورت کی بود ای لافتی!؟ (۲)
۱۲
تا نیایم قُم به دیدار شما!
۱۵
***************************
۱۶
۱ - بودردا: از اصحاب رسول خدا ( ص ). از سنایی‌ست:
۱۷
از این مشت ریاست جوی رعنا ، هیچ نگشاید...... مسلمانی ز سلمان جوی ، درد دین ز بودردا
۱۸
خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می‌كردند و در
۱۹
شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می‌پختند و آن را اندكی به بیمار می‌خوراندند و
۲۰
بقیه را هم در میان فقرا پخش می‌كردند.
۲۱
۲ - فتی: جوانمرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.