بهرام سالکی · مثنوی گرگ نامه

۵۵ - شد سوار اسب ، ملا نصردین

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
شد سوار اسب ، مُلا نصردین
۴
پشت و رو بنشست بر بالای زین
۵
در رکاب آورد اوّل ، پای راست
۶
راست بودن نی به هر کاری سزاست
۷
پشت او بر یال و دُم در روبرو
۸
زین میان می‌گشت پس افسار کو!؟
۹
آن یکی گفتش که: ای چابک‌سوار
۱۰
ای که نشناسی یمین را از یسار (۱)
۱۱
خود غلط بنشسته‌ای بر روی زین
۱۲
سر بگردان ، اشتباهت را ببین
۱۳
گفت مُلا: این خطا از بنده نیست
۱۴
یکه‌تازی همچو من ، کمتر کسیست
۱۵
من بسی اسبان سرکش رانده‌ام
۱۶
کِی به تشخیص سَر و دُم ، مانده‌ام
۱۷
عمر من بگذشته بر بالای زین!
۱۸
کس خطا از من ندیده این چنین
۱۹
یک سخن ، این اسب نادان را بگو
۲۰
اشتباهاً ایستاده پشت و رو!
۲۳
*****************************
۲۴
۱ - یمین ، یسار: راست و چپ
۲۵
چپ از راست نشناختن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.