بهرام سالکی · اشعار نو

۱ - بازخوانی یک اندوه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
مرگ ،
۴
ناگاه
۵
پاشید ،
۶
یک کاسه خون
۷
به سفرهٔ من.
۹
او
۱۰
مُرده بود.
۱۱
و در آستانهٔ روایت گلهای اطلسی ،
۱۲
و در آغاز ترنم آفتاب
۱۳
جوانه زد ،
۱۴
سبز شد ،
۱۵
و قامت کشید.
۱۷
سایهٔ رنگ پریدهٔ سرو ،
۱۸
بر سنگفرش حیاط ،
۱۹
خمید.
۲۱
در باغچه ،
۲۲
نسترن پیر
۲۳
بر دیوار تکیه زد.
۲۵
کلاغ خستهٔ بیمار
۲۶
کِز کرد برسر چینه.
۲۷
قار قار
۲۸
او ، مرده بود.
۳۰
قُمری نشست بر لب پاشویه
۳۱
با اضطراب روشن تردید.
۳۲
یک تکه نان و چند دانهٔ گندم
۳۳
در کوزهٔ شکستهٔ پر آب
۳۴
چاق می‌شدند.
۳۶
آهنگ مبهم باران ،
۳۷
با چکاچکی آرام
۳۸
ترجیع وار
۳۹
بر هُرم رخوت خاک
۴۰
می‌چکید.
۴۲
در حوض ،
۴۳
ماهی قرمز تنبل
۴۴
در زلال آبی خود
۴۵
آرام می‌گریست.
۴۷
تشتِ مسین
۴۸
چند رختِ کهنهٔ چرک را
۴۹
در خاطرات کف‌آلودش ،
۵۰
خمیازه می‌کشید.
۵۲
***
۵۳
با من بگوی که ابر
۵۴
چگونه تاب خواهد آورد
۵۵
بر شیون لهیدهٔ ناودان؟
۵۷
***
۵۸
در را مبند
۵۹
که مرگ ،
۶۰
در بشارت خوف‌آورش ،
۶۱
بیهودگی انسان را
۶۲
به انتظار نشسته است.
۶۳
و در شیارهای تبسم ،
۶۴
اندوه را
۶۵
حریصانه می‌کاود!
۶۶
و انجماد بودن و خواندن را
۶۷
در رگمرگ‌های سربی خود
۶۸
و در شطِ یقین ِ حیات
۶۹
فریاد می‌کند.
۷۰
و در انتظار احتضار یک نبض ،
۷۱
بی‌تاب می‌شود.
۷۳
***
۷۴
اینک ،
۷۵
زمزمه کن.
۷۶
خاموش منشین!
۷۷
که شادیِ لبخند ،
۷۸
خواهد ماسید
۷۹
بر لبهای تکیدهٔ
۸۰
یک رؤیا.
۸۲
وقتِ بلوغ رهایی‌ست
۸۳
پرواز باید کرد
۸۴
با بال‌های خیس ،
۸۵
و در هق‌هق سکوت.
۸۶
خاموش مباش!
۸۷
شعری بگوی ،
۸۸
مادر مُرده است.
۹۰
بهار ۱۳۸۸

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.