۱۴ - چراغ
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۳
کودکی را دیدیم ،
۴
بیهراس از باد ،
۵
با شمع روشنی در دست ،
۶
روی به مقصود ،
۷
میدوید.
۸
و ما سالخوردگانِ با تدبیر ،
۹
سجادههایمان بر دوش ،
۱۰
با چراغی کور ،
۱۱
پنهان به زیر خرقهٔ خویش ،
۱۲
در انتظار ساربان بودیم.
۱۴
آنگاه ،
۱۵
رفیقی گفت:
۱۶
یاران!
۱۷
دستهای نُدبهٔ خود را
۱۸
بر آسمان بَرید...
۱۹
و ما ،
۲۰
با شیونی حقیر ،
۲۱
دعا را گریستیم.
۲۲
اما ،
۲۳
سپیدهای ندمید ،
۲۴
و چراغ نیم مردۀمان ،
۲۵
با هقهقی عقیم ،
۲۶
واپسین تلالو خود را
۲۷
بر چشمهای حریصمان پاشید.
۲۹
سکوت بود و تباهی
۳۰
که پیر قافلهمان
۳۱
غمگنانه مینالید:
۳۲
ای پاک جامگان آلوده!
۳۳
ای عابدان سجده و تلبیس!
۳۴
آتش ِ چراغ شما
۳۵
نه از تهاجم طوفان ،
۳۶
نه از تطاول باد ،
۳۷
که از سیاهی قلبهایتان
۳۸
بی فروغ مانده است...
۴۰
.......
۴۱
و ما مُطهّران مصلحت اندیش ،
۴۲
ناباورانه و به تردید ،
۴۳
به دستهای سفیدمان
۴۴
نگریستیم ،
۴۵
بیهیچ لوث و پلیدی ،
۴۶
سیاه بود ، سیاه!
۴۷
و با تحسُر و افسوس
۴۸
آن دورها ،
۴۹
کودکی را دیدیم
۵۰
با شمع روشنی در دست ،
۵۱
بر بلندای مقصد ما
۵۲
ایستاده بود....
۵۴
تابستان ۱۳۹۱