Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فرخی سیستانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح یمین الدولة و امین الملة محمود بن ناصرالدین

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان
۲
نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان
۳
یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک
۴
امین ملت محمود پادشاه جهان
۵
خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد
۶
شناخته ست چو بوبکر و عمر و عثمان
۷
حدیث او همه از ایزد و پیمبر بود
۸
به جد و هزل و بدو نیک و آشکار و نهان
۹
همه بزرگان حال از منجمان پرسند
۱۰
خدایگان زمانه ز مصحف، قرآن
۱۱
ازین بودکه به هر جایگه که روی نهد
۱۲
همی رود ز پی او عنایت یزدان
۱۳
پیمبران را زان پیش معجزات نبود
۱۴
که شاه دارد و این سخت روشنست و عیان
۱۵
بر آب جیحون پل بستن و گذاره شدن
۱۶
بزرگ معجزه ای باشد و قوی برهان
۱۷
گروهی از حکما در حدیث اسکندر
۱۸
بشک شدند و بسی رفتشان سخن بزبان
۱۹
که او ز جمله پیغمبران ایزد بود
۲۰
خدای داند کاین درست بود یا بهتان
۲۱
سکندر آنگه کز چین همی فرود آمد
۲۲
بماند برلب جیحون سه ماه تابستان
۲۳
بدان نیت که برآن رود پل تواند بست
۲۴
همی نشست و در آن کاربست جان و روان
۲۵
هزارحیله فزون کرد و آب دست نداد
۲۶
در آن حدیث فرو ماند عاجز و حیران
۲۷
ملک بوقتی کز آب رود جیحون بود
۲۸
چو آسمان که مر او را پدید نیست کران
۲۹
بر آب جیحون در هفته ای یکی پل بست
۳۰
چنانکه گفتی کز دیر باز بودچنان
۳۱
زهی مظفر پیروز بخت روز افزون
۳۲
زهی موحد پاکیزه دین یزدان دان
۳۳
بدین پاک و دل نیک و اعتقاد درست
۳۴
خدای داد ترا بر همه جهان فرمان
۳۵
ز روم تا در قنوج هیچ شاه نماند
۳۶
که طاعت تو پذیرفته نیست چون ایمان
۳۷
که یارد آمد پیش تو از ملوک بجنگ
۳۸
که یارد آورد اندر تو ای ملک عصیان
۳۹
خدایگانا حال تو زان گذشت که تو
۴۰
سپه کشی زفلان جایگه بسوی فلان
۴۱
کسی ندانم کو را توان آن باشد
۴۲
که با تو یارد بستن به کار زار میان
۴۳
گمان مبر که ترا هیچ شاه پیش آید
۴۴
اگر بگردی گیتی همه کران به کران
۴۵
زپادشاهان کس را دل مصاف تو نیست
۴۶
که هیبت تو بزرگست و لشکر توگران
۴۷
گریختن ز تو ای شه ملوک را ظفرست
۴۸
وگر چه پیشرو آن ظفر بود خذلان
۴۹
علی تگین را کز پیش تو ملک بگریخت
۵۰
هزار عزل همان بود و صد هزار همان
۵۱
وگردل از زن و فرزند نازنین برداشت
۵۲
بدان دو کار نبود از خرد برو تاوان
۵۳
چه بود گر زن و فرزند راز پس کرده ست
۵۴
ببرد جان و ازین هردو بیش باشد جان
۵۵
چرا که ازدل و از عادت تو آگه بود
۵۶
که از تو شان نرسد هیچ رنج و هیچ زیان
۵۷
دگر که گر پسرش را بگیری و ببری
۵۸
عزیز باشد و ایمن بر تو چون مهمان
۵۹
ز خرگه کهن وخورد خام و پوشش بد
۶۰
فتد به رومی و خورد خوش ونگارستان
۶۱
علی تگین را آنجا پدید آمده گیر
۶۲
اگر بداند کو را بود بر تو امان
۶۳
به هر شمار قدر خان از و فزونتر بود
۶۴
در این سخن نه همانا که کس بود بگمان
۶۵
بجاه و منزلت و قدر تا جهان بوده ست
۶۶
ندیده خان چو قدر خان زمین ترکستان
۶۷
ز چین و ما چین تا روم و روس و تاسقلاب
۶۸
همه ولایت خان ست و زیر طاعت خان
۶۹
سلیح بیشست او را ز برگهای درخت
۷۰
سپه فزونست او را ز قطره باران
۷۱
چواز تو یافت امان همچو بندگان مطیع
۷۲
بطاعت آمد همچون فلان و چون بهمان
۷۳
تو نیز با او آن کردی از کرم که نکرد
۷۴
بجای هیچکسی هیچ شه بهیچ زمان
۷۵
دلیر کردی او را بخدمت و بسخن
۷۶
عزیز کردی اورا بمجلس و میدان
۷۷
به خواب دیده نبود او که با تو یارد زد
۷۸
چو حاجبان تو و بندگان تو چوگان
۷۹
بزرگیی چه بود بیش ازین قدرخان را
۸۰
که با تو همچو ندیمان تو نشست به خوان
۸۱
بر آسمان سرخان برشد ای ملک ز شرف
۸۲
چو اسب خان اجل خواست حاجب از ایوان
۸۳
بدان کرامت کانجا بجای او کردی
۸۴
سزد که شکر تو گوید به صد هزار زبان
۸۵
خدای داند و تو کآنچه هم بدو دادی
۸۶
زپیل و فرش و زر و سیم و جامه الوان
۸۷
به قدر صد یک از آن مال تا هزاران سال
۸۸
نه در بزاید در بحر و نه زر اندرکان
۸۹
اگر نهاد سر خدمت تو روی نهاد
۹۰
ز هدیه های تو بسیار گنج آبادان
۹۱
ولیکن ار چه فراوان عطا بدو دادی
۹۲
پدید نامد در هیچ گنج تو نقصان
۹۳
بگنجت اندر نقصان کجا پدید آید
۹۴
که باشد او را همسایه کوه زر رویان
۹۵
کسی که خدمت تو کردو طاعت تو گزید
۹۶
چنین نمایی با او چنین کنی احسان
۹۷
بر این نهاد نبوده ست حال و سنت کس
۹۸
جهانیان همه زین آگهند پیر و جوان
۹۹
خلاف کردن تو خلق را مبارک نیست
۱۰۰
بر این هزار دلیلیست و صد هزار نشان
۱۰۱
زوال ملک ز پیمان شکستن تو بود
۱۰۲
کسی مباد کو با تو بشکند پیمان
۱۰۳
درخت هم به بهار ار خلاف تو طلبد
۱۰۴
صبا برو هم از آنسان گذر کند که خزان
۱۰۵
ور از خلاف تو پولاد سخت یاد کند
۱۰۶
بر او خدای کند خاک نرم را سوهان
۱۰۷
شگفتم آید از آن کو ترا خلاف کند
۱۰۸
همه خلاف بود کار مردم نادان
۱۰۹
چه گوید و چه گمانی برد که خار درشت
۱۱۰
چه کرد خواهد با آتش زبانه زنان
۱۱۱
زیان بستان بیش از زیان ابر بود
۱۱۲
چه خشم گیرد با ابر بیهده بستان
۱۱۳
کسی که دید که تو با مخالفان چه کنی
۱۱۴
چرا دهد بخلاف تو بر گزافه عنان
۱۱۵
ترا خدای بر اعدای تو مظفر کرد
۱۱۶
چنانکه کرد به سیصد هزار فتح ضمان
۱۱۷
همیشه تابسر خطبه ها بود تحمید
۱۱۸
همیشه تا زبر نامه ها بود عنوان
۱۱۹
همیشه تا بود اندر زمین ما اسلام
۱۲۰
همیشه تا بود اندر میان ما فرقان
۱۲۱
جهان تو دارو جهانبان تو باش و فتح تو کن
۱۲۲
ظفر تو یاب و ولایت تو گیر و کام تو ران
۱۲۳
مخالفانرا یک یک ببند و چاه افکن
۱۲۴
موافقان را نونوبتخت وتاج رسان
۱۲۵
چنانکه رسم تو و خوی تست و عادت تست
۱۲۶
بهر مه اندر شهری ز دشمنی بستان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.