Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فرخی سیستانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳ - در مدح ابوالحسن علی بن فضل بن احمد معروف به حجاج

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ماه فروردین جهانرا از در دیدار کرد
۲
ابر فروردین زمین را پر بت فرخارکرد
۳
باد گویی نافه های تبتستان بردرید
۴
باغ گویی کاروان شوشتر آوار کرد
۵
گلبن سرخ آستین صد ره پر یاقوت کرد
۶
گلبن زرد آستین کر ته پر دینار کرد
۷
این بهار خرم شادی فزای مشکبوی
۸
خاک را بزاز کرد وباد را عطار کرد
۹
تاز چشم نرگس تازه بنفشه دور شد
۱۰
غنچه گل با شکوفه ارغوان دیدار کرد
۱۱
چشم نیلوفر چو چشم ماندگان در خواب شد
۱۲
تانم نسیان دو چشم لاله را بیدار کرد
۱۳
زند واف زند خوان چون عاشق هجر آزمای
۱۴
دوش بر گلبن همی تا روز ناله زار کرد
۱۵
ازنوای مرغ گویی خواجه سید به باغ
۱۶
مطربی پنجاه را چون خسروی بر کار کرد
۱۷
خواجه حجاج آنکه از جمع بزرگان جهان
۱۸
ایزد اورا برگزید و بر جهان سالار کرد
۱۹
جاودانه خواجه هر خواجه ای حجاج باد
۲۰
برترین مهتر به کهتر کهترش محتاج باد
۲۱
عید همچون حاجیان نوروز را پیش اندرست
۲۲
اینت نوروزی که عیدش حاجب و خدمتگرست
۲۳
عید اگرنوروز را خدمت کند بس کار نیست
۲۴
چاکر نوروز را چون عید سیصد چاکرست
۲۵
عید را زینت زمال وملک درویشان بود
۲۶
زینت نوروز هم باری به نوروز اندرست
۲۷
بر زمین اور ا به هر گامی هزاران صورتست
۲۸
بر درخت او را به هر برگی هزاران گوهرست
۲۹
تیغهای کوه از وپر لاله و پر سوسنست
۳۰
مرزهای باغ ازو پر سنبل و سیسنبرست
۳۱
پاره های سنگ ازو چون تخته های بسدست
۳۲
تلهای ریگ ازو چون توده های عنبرست
۳۳
کوه ازو پر صورتست و دشت ازو پر لعبتست
۳۴
باغ ازو پر زینتست و راغ ازو پر زیورست
۳۵
بوستان خواجه راماند، نماندکز قیاس
۳۶
بوستان خواجه سید بهشت دیگرست
۳۷
خواجه را سر سبز باد و تن قوی تا بر خورد
۳۸
زین همایون بوستان کاین خواجه را اندر خورست
۳۹
جاودانه خواجه هر خواجه ای حجاج باد
۴۰
برترین مهتر به کهتر کهترش محتاج باد
۴۱
دشت گویی گستریده حله دیباستی
۴۲
کوه گویی توده بیجاده و میناستی
۴۳
کشتزار از سبزه گویی آسمانستی درست
۴۴
وآسمان ساده را گویی کنون صحراستی
۴۵
ارغوان لعل گویی دو لب معشوق ماست
۴۶
لاله خود روی گویی روی ترک ماستی
۴۷
گلبن اندر باغ گویی کودکی نیکوستی
۴۸
سوسن اندر راغ گویی ساقیی زیباستی
۴۹
از درخت سیب و بادام شکفته بوستان
۵۰
راست پنداری که فردوسی پر از حوراستی
۵۱
ابر گویی کشتی پر گوهرستی درهوا
۵۲
رعد گویی ناله و غریدن دریاستی
۵۳
قطره باران چکیده در دهان سرخ گل
۵۴
در عقیقین جام گویی لؤلؤ بیضاستی
۵۵
اندرین نوروز خرم، بر گل سوری، به باغ
۵۶
یاد خواجه خورد می می، گر مرا یاراستی
۵۷
خواجه حجاج آن کوکس نبوده در جهان
۵۸
که به رادی دست او را در جهان همتاستی
۵۹
جاودانه خواجه هر خواجه ای حجاج باد
۶۰
برترین مهتر به کهتر کهترش محتاج باد
۶۱
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
۶۲
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
۶۳
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
۶۴
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
۶۵
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
۶۶
ملک او و مال او را نزد او مقدار نیست
۶۷
بهترین چیزی به نزد اهل دانش دانشست
۶۸
هیچ دانش نیست کو را اندر آن دیدارنیست
۶۹
گرچه در هر چیز گفتاری بود گوینده را
۷۰
هیچ کس را در کمال و فضل او گفتار نیست
۷۱
گوش نشنیده ست گفتاری ازو کز روی طعن
۷۲
کس تواند گفت کاین گفتار چون کردار نیست
۷۳
زود تیز و زود تند آزار باشد هر شهی
۷۴
خواجه باری زود تیز و زود تند آزار نیست
۷۵
زایران را بار باشد هر زمانی نزد او
۷۶
ور چه درد ده روز پیشش مهتران را بار نیست
۷۷
از بلندی همت او وز بزرگی اصل او
۷۸
همچنین زیبد از و این نیکویی بسیار نیست
۷۹
جاودانه خواجه هر خواجه ای حجاج باد
۸۰
برترین مهتر به کهتر کهترش محتاج باد
۸۱
همتی دارد که جز فرق ستاره نسپرد
۸۲
هیبتش حایل چنان کاندر جهان همت خورد
۸۳
هر چه ماهی باشد اندر قعر دریا خون شود
۸۴
گر سموم هیبتش بر قعر دریا بگذرد
۸۵
وربه دی مه باد جودش بگذرد بر کوه ودشت
۸۶
خار خشک و سنگ خارا لاله بیرون آورد
۸۷
شیر، گر عدلش برانگیزد، در اقلیمی دگر
۸۸
دست و پایش لرزه گیرد چون شکاری بنگرد
۸۹
دولت او را در کنار خویش پرورده ست و او
۹۰
در کنار خویش چون فرزند زایر پرورد
۹۱
مهتران بسیار دیدم کس چنین مهتر نبود
۹۲
راست گوید هر که گوید مردم از مردم برد
۹۳
گر سخن گوید سخندان باید اندر پیش او
۹۴
تامعانی یاد گیرد تا نکتها بشمرد
۹۵
کس بود کو ظن برد کاندر هنر گشتم سمر
۹۶
خویشتن را جاهلی یابد چودر او بنگرد
۹۷
چشم بد زو دور باد و دولتش پاینده باد
۹۸
تا ز عمر و از جهان و از جوانی بر خورد
۹۹
جاودانه خواجه هر خواجه ای حجاج باد
۱۰۰
برترین مهتر به کهتر کهترش محتاج باد
۱۰۱
مهتر گو را چو حاتم کهتر و در بان بود
۱۰۲
گر کسی گوید چنو باشد کسی نادان بود
۱۰۳
آنکه این اندیشه او را باشد او را مرده دان
۱۰۴
گو چنو باشد کسی گر کالبد چون جان بود
۱۰۵
همچنین باشد به صورت لیکن اندر باب فضل
۱۰۶
نیست ممکن کاندرین گیتی چنوانسان بود
۱۰۷
پیش مردم چند گویی از سخا وهمتش
۱۰۸
کاین دو چیزی نیست کان از مردمان پنهان بود
۱۰۹
نام رادی و بزرگی جز بر او بر دیگران
۱۱۰
از در تحقیق صرف تهمت و بهتان بود
۱۱۱
از پی آن تاز خورشیدش فزون باشد شرف
۱۱۲
مشتری خواهد که او را شرفه ایوان بود
۱۱۳
بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند
۱۱۴
همچو خر در خرد ماند چون گه برهان بود
۱۱۵
خواجه بی دعوی همی برهان نماید زین دو چیز
۱۱۶
خواجه را برهان نمودن زین دوچیز آسان بود
۱۱۷
تنگدل گردد چو عاشق از غم معشوق خویش
۱۱۸
گر زمانی خوان او بی زایر و مهمان بود
۱۱۹
جاودانه خواجه هر خواجه ای حجاج باد
۱۲۰
برترین مهتر به کهتر کهترش محتاج داد
۱۲۱
تابه فروردین جهان چون حله رنگین شود
۱۲۲
بوستان پر لاله و پر سوسن و نسرین شود
۱۲۳
تا چو از گل شاخ گل چون افسر کسری شود
۱۲۴
وز سمن شاخ سمن چون محفه شیرین شود
۱۲۵
تا چو باغ از برگریزان چون تن بیدل شود
۱۲۶
آسمان از ابر تیره چون دل غمگین شود
۱۲۷
تا چو سرو از برف گرد اندر کشد سیمین زره
۱۲۸
برگ شاخ رز چنان چون غیبه زرین شود
۱۲۹
تا بدان وقتی که همچون گوی سیمین گشت سیب
۱۳۰
نار همچون حقه گرد عقیق آگین شود
۱۳۱
یا چو لاله گردد اندر دشت چون تابان چراغ
۱۳۲
باده اندر خم چو رخشان آذر بر زین شود
۱۳۳
شاد باد و دوستش از شادی او شاد باد
۱۳۴
تا عدو زین انده و غم بیدل و بیدین شود
۱۳۵
دوستانش را شود حنظل طبر زد در مذاق
۱۳۶
هر سو موبر تن برخواه او زوبین شود
۱۳۷
ماه فروردین و سال نو بر او فرخنده باد
۱۳۸
هر سخن کاندر جهان باشد کنون آمین شود
۱۳۹
جاودانه خواجه هر خواجه ای حجاج باد
۱۴۰
برترین مهتر به کهتر کهترش محتاج باد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.