Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر چه وصلت نفسی می ندهد دست مرا
۲
جز بیادت نزنم تا نفسی هست مرا
۳
من چو وصل تو کسی را ندهم آسان دست
۴
چون بدست آوری آسان مده از دست مرا
۵
چون تو هشیار بدم، نرگس مخمورت کرد
۶
از می عشق بیک جرعه چنین مست مرا
۷
مردمم شیفته خوانند و از آن بی خبرند
۸
که چنین شیفته سودای تو کردست مرا
۹
گو نگهدار کنون جام نکونامی خویش
۱۰
آنکه او سنگ ملامت زدو بشکست مرا
۱۱
تا من ابروی کمان شکل تو دیدم چون صید
۱۲
تیر مژگانت ز هر سو بزد و خست مرا
۱۳
ناوک غمزه وتیر مژه آید بر دل
۱۴
از کمان خانه ابروی تو پیوست مرا
۱۵
دوش بر آتش شوقت همه شب از دیده
۱۶
آب می ریختم وسوز تو ننشست مرا
۱۷
سیف فرغانی بی روی بهار آیینش
۱۸
همچو بلبل بخزان نطق فروبست مرا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.