شمارهٔ ۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای که شاهان جهانند گدایان درت
۲
پادشاهست گدایی که بیابد نظرت
۳
چون توانگر اگرت تحفه نیارم بر در
۴
همچو درویش بیایم بگدایی بدرت
۵
ای برو خوب چو اشکوفه باران دیده
۶
چند چون گل بشکفتی و نخوردیم برت
۷
بحیات ابدی زنده شود گر روزی
۸
بسر کشته هجران خود افتد گذرت
۹
حسن حورست ترا لطف پری و کرده
۱۰
دست تقدیر مقید بلباس قدرت
۱۱
صد ازین سر که تن مردم ازو برپایست
۱۲
دل برابر نکند با سر مویی ز سرت
۱۳
جان شیرین نستانند بتلخی زآن کس
۱۴
که ورا کام خوش است از لب همچون شکرت
۱۵
ای چو دینار درست از دل اشکسته ما
۱۶
همچو سکه ز درم محو نگردد اثرت
۱۷
میوه روح منی باغ بهر کس مسپار
۱۸
ور نه همچون دگران سنگ زنم بر شجرت
۱۹
روی بنمای و مپندار که من چون سعدی
۲۰
«دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت »
۲۱
سیف فرغانی خورشید رخش در جلوه است
۲۲
گر ندیدی خللی هست مگر در بصرت