Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گرچه از بهر کسی جان نتوان داد ز دست
۲
چیست جان کز پی جانان نتوان داد ز دست
۳
ای گلستان وفا خار جفا لازم تست
۴
از پی خار گلستان نتوان داد ز دست
۵
همچو تو دوست مرا دست بدشواری داد
۶
چون بدست آمدی آسان نتوان داد ز دست
۷
گرچه آن زلف پریشانی دلراست سبب
۸
آن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست
۹
دی یکی گفت برو ترک غم عشق بگو
۱۰
بچنان وسوسه ایمان نتوان داد ز دست
۱۱
خاک کوی تو بملک دو جهان نفروشم
۱۲
گوهر قیمتی ارزان نتوان داد ز دست
۱۳
جای موری که مرا دست دهد بر در تو
۱۴
بهمه ملک سلیمان نتوان داد ز دست
۱۵
محنتت را که گدایانش چو نعمت بخورند
۱۶
بهمه دولت سلطان نتوان داد ز دست
۱۷
سیف فرغانی اگر چند توانگر باشی
۱۸
بر درش جای گدایان نتوان داد ز دست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.