Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم بسلسله زلف یار در بندست
۲
اگر قبول کنی حال من ترا پندست
۳
زبند مهرش چون پای دل شود آزاد
۴
مرا که باسر زلفش هزار پیوندست
۵
بسان لیلی بگشایی وببندی زلف
۶
ترا خبر نه (که) مجنونی اندرین بندست
۷
برآوری زمن تلخ کام هر دم شور
۸
ازآنکه پسته شیرین تو شکر خندست
۹
ازآرزوی رخ تو اگر بباغ روم
۱۰
کدام لاله برخساره تو مانندست
۱۱
زکات خوبی خود را دمی بباغ خرام
۱۲
که گل بدیدن روی تو آرزومندست
۱۳
زعاشقان تو امروزدر زمانه منم
۱۴
کسی که او بسلامی زدوست خرسندست
۱۵
کسی که او اثر صبح روز وصل ندید
۱۶
شب فراق چه داند که تا سحر چندست
۱۷
جواب سعدی گفتم بالتماس کسی
۱۸
که او هزار چو من بنده را خداوندست
۱۹
دل مرا که شد ازدست درهمه حالی
۲۰
بخاک پای و سر کوی دوست سوگندست
۲۱
چو عندلیب همی نال سیف فرغانی
۲۲
ازآنکه گل را ایام حسن یکچندست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.