Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلرا چو کرد عشق تهی و فرو نشست
۲
ای صبر باوقار تو برخیز کو نشست
۳
بی بند عشق هیچ کس از جای برنخاست
۴
در حلقه یی که آن بت زنجیر مو نشست
۵
آنرا که زندگی دل از درد عشق اوست
۶
گر چه بمرد از طلب او،مگو نشست
۷
بی روی دوست سعی نمودیم و بر نخاست
۸
این بار غم که بر دل تنگم ازو نشست
۹
آن کو بجست و جوی تو برخاست مر ترا
۱۰
تا ناورد بدست نخواهد فرو نشست
۱۱
مشتاق روی خوب تو در انتظار او
۱۲
حالی اگر چه داشت بد اما نکو نشست
۱۳
فردا بروح عشق تو ای جان چو آدمی
۱۴
برخیزد آن سگی که برین خاک کو نشست
۱۵
هم عاقبت چو بلبل شوریده شاد شد
۱۶
ماهی بر وی دوست که سالی ببو نشست
۱۷
آنکس که در طریق تو گم گشت همچو سیف
۱۸
از گفت و گو خمش شدو از جست و جو نشست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.