شمارهٔ ۹۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ماه دو هفته را نبود نور روی دوست
۲
باغ شکفته را نبود رنگ و بوی دوست
۳
با حاجیان شهر نشینیم و کرده ایم
۴
کعبه ز کوی دلبر و قبله ز روی دوست
۵
هرکو ز خود نرست نیفتد بدام یار
۶
هر کو ز خود نرفت نیاید بکوی دوست
۷
یارب تو روی دوست بدین عاشقان نما
۸
کین جمع مانده اند پریشان چو موی دوست
۹
بر یاد روی دوست دل خود همی کنند
۱۰
خرم چو روی دلبر و خوش همچو خوی دوست
۱۱
گر پیش دل چراغ ز خورشید و مه کنی
۱۲
بی شمع عشق ره نبرد دل بسوی دوست
۱۳
کس را بغیر او بسوی او دلیل نیست
۱۴
هان تا بعقل خود نکنی جست و جوی دوست
۱۵
باشد غزل ترا نه مگر وصف حسن یار
۱۶
باشد سخن فسانه مگر گفت و گوی دوست
۱۷
بر روی روزگار چو چیزی نیافتم
۱۸
تا بشکنم بدیدن آن آرزوی دوست
۱۹
منزل بباغ کردم و ایام خویش را
۲۰
با سرو و گل همی گذرانم ببوی دوست
۲۱
با روزگار سیف غمش کرد آنچه کرد
۲۲
شادی بروزگار گدایان کوی دوست