Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کسی کو همچو تو جانان ندارد
۲
اگر چه زنده باشد جان ندارد
۳
گل وصلت نبوید گر چه غنچه
۴
دلی پرخون لبی خندان ندارد
۵
شده چون تو توانگر را خریدار
۶
فقیری کز گدایی نان ندارد
۷
نخواهم بی تو ملک هر دو عالم
۸
که بی تو هر دو عالم آن ندارد
۹
غم ما خور دمی کآنجا که ماییم
۱۰
ولایت غیر تو سلطان ندارد
۱۱
تویی غمخوار درویشان و هرگز
۱۲
دل شادت غم ایشان ندارد
۱۳
گدا پرور نباشد آن توانگر
۱۴
که همت همچو درویشان ندارد
۱۵
بمن ده زآن لب جان بخش بوسی
۱۶
که در دل جز این درمان ندارد
۱۷
دلم چون جای عشق تست او را
۱۸
بگو تا جای خود ویران ندارد
۱۹
غم عشق ترا عنبر مثالست
۲۰
که عنبر بوی خود پنهان ندارد
۲۱
گل حسنی که تا امروز بشکفت
۲۲
بغیر از روی تو بستان ندارد
۲۳
امید سیف فرغانی بوصلست
۲۴
که مسکین طاقت هجران ندارد
۲۵
بفرمان تو صد دردست او را
۲۶
وگر ناله کند فرمان ندارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.