Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۹۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
۲
ور رنگ و بوی نبود گل چون گیاه باشد
۳
اندر زمین چه جویی آنرا که از نکویی
۴
چون آسمانش بر رو خورشید و ماه باشد
۵
ای دانه وجودت بی مغز جان چو کاهی
۶
گر جان مغز نبود دانه چو کاه باشد
۷
صورت بجان معنی آراستست ورنی
۸
در خانهای شطرنج از چوب شاه باشد
۹
جانرا درین گریبان (دیگر) سریست با تو
۱۰
کین سر که هست پیدا آنرا کلاه باشد
۱۱
تو معتبر بعشقی ای مشتغل بصورت
۱۲
وین را ز روی معنی بیتی گواه باشد
۱۳
گر نان خور نباشد بر روی خوان گردون
۱۴
چون پشت دیگ مه را کاسه سیاه باشد
۱۵
گر کم ز تار مویی از تست با تو باقی
۱۶
می دان که از تو تا او بسیار راه باشد
۱۷
سر را بدست خدمت جاروب کوی او کن
۱۸
تا مر ترا درین ره آن پایگاه باشد
۱۹
ای سیف عاشق او آفاق را بسوزد
۲۰
زآن آتشی که او را در دود آه باشد
۲۱
با صد هزار لشکر سلطان نباشد ایمن
۲۲
زآن صفدری که او را همت سپاه باشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.