Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۰۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر که یک شکر از آن پسته دهان بستاند
۲
از لبش کام دل وقوت روان بستاند
۳
زآن شهیدان که بشمشیر غمش کشته شدند
۴
ملک الموت نیارست که جان بستاند
۵
هر کجا پسته تنگش شکر افشانی کرد
۶
بنده چون دست ندارد بدهان بستاند
۷
دست لطفش بدهدهر چه بخواهی لیکن
۸
چشم مستش دل صاحبنظران بستاند
۹
چشم او صید دل خلق بتنها می کرد
۱۰
باش تا غمزه او تیروکمان بستاند
۱۱
چون درآید بچمن بارگه بستان را
۱۲
از گل و نارون آن سرو روان بستاند
۱۳
از همه خلق (سخن) باز ستد عاشق تو
۱۴
طوطی ای دوست شکر ازمگسان بستاند
۱۵
گر زدست تو خوردگوشت بیابدچون شیر
۱۶
گربه آن پنجه که نان را ز سگان بستاند
۱۷
زآستینی که ندارد چو بخواهد عاشق
۱۸
دست بیرون کندو هر دو جهان بستاند
۱۹
بر سر خوانش صد کاسه گدایی بخورد
۲۰
تا یکی لقمه توانگر ز میان بستاند
۲۱
دوست چون سر خود اندر دل عشاق نهاد
۲۲
هر کرا قوت نطق است زبان بستاند
۲۳
من چو سرباز کشم اسب سخن را در دم
۲۴
فکر هرجائیم از دست عنان بستاند
۲۵
سیف فرغانی رو بر خط او نه سر خویش
۲۶
تا ز دست اجلت خط امان بستاند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.