Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آنچه عشقت با دل ما می کند
۲
موج در اطراف دریا می کند
۳
آنچه دارم عشق تو از من ببرد
۴
هرچه بیند ترک یغما می کند
۵
نقطه خال عدس مقدار تو
۶
چون عدس تولید سودا می کند
۷
هر غمی کز عشقت آید در درون
۸
جان برغبت در دلش جا می کند
۹
روح را فیض از لب جان بخش تست
۱۰
زآن چو عیسی مرده احیا می کند
۱۱
من غلامی تو می خواهم چنانک
۱۲
بنده آزادی تمنا می کند
۱۳
آن سر گیسوی همچون سلسله
۱۴
عقل را زنجیر در پا می کند
۱۵
من نبودم واله و شوریده لیک
۱۶
عشق رویت این تقاضا می کند
۱۷
نیست با عاشق جفا آیین دوست
۱۸
با من درویش عمدا می کند
۱۹
گرچه بر چون من گدایی در ببست
۲۰
بر سگان کوی در وا می کند
۲۱
در خرامیدن قد چون سرو او
۲۲
کار صد دل زیر وبالا می کند
۲۳
دل بخوبان دگر از شوق او
۲۴
چون مگس آهنگ حلوا می کند
۲۵
چون صدف ازآب دریا سیر نیست
۲۶
قطره می بیند دهن وا می کند
۲۷
وصف رویش سیف فرغانی مدام
۲۸
همچو مجنون وصف لیلا می کند
۲۹
شد بهار وگل بباغ آورد رخت
۳۰
بلبل شوریده غوغا می کند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.