Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۲۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دردمندان غم عشق دوا می خواهند
۲
بامید آمده اند از توترا می خواهند
۳
روز وصل تو که عیدست ومنش قربانم
۴
هرسحر چون شب قدرش بدعا می خواهند
۵
اندرین مملکت ای دوست توآن سلطانی
۶
که ملوک ازدر تو نان چو گدا می خواهند
۷
بلکه تا برسر کوی تو گدایی کردیم
۸
پادشاهان همه نان از در ما می خواهند
۹
زآن جماعت که زتو طالب حورند وقصور
۱۰
در شگفتم که زتو جز تو چرا می خواهند
۱۱
زحمتی دیده همه برطمع راحت نفس
۱۲
طاعتی کرده وفردوس جزا می خواهند
۱۳
عمل صالح خود را شب وروز از حضرت
۱۴
چون متاعی که فروشند بها می خواهند
۱۵
عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین
۱۶
که ولایت زکجا تا بکجا می خواهند
۱۷
عاشقان مرغ و هوا عشق وجهان هست قفس
۱۸
با قفس انس ندارند هوا می خواهند
۱۹
تو بدست کرم خویش جدا کن ازمن
۲۰
طبع ونفسی که مرا از تو جدا می خواهند
۲۱
عالمی شادی دنیا وگروهی غم عشق
۲۲
عاقلان نعمت وعشاق بلا می خواهند
۲۳
سیف فرغانی هر کس که تو بینی چیزی
۲۴
ازخدا خواهد واین قوم خدا می خواهند
۲۵
در عزیزان ره عشق بخواری منگر
۲۶
بنگر این قوم کیانند و کرا می خواهند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.