Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هردم از عشق تو حال من دگرگون می شود
۲
وزغمت ای دلستان جان را جگر خون می شود
۳
آن عجب نبود که شوریده شمو دیوانه وار
۴
عاقل از عشق تو گر لیلیست مجنون می شود
۵
دوستدار عاشقان تو هم از عشاق تست
۶
چون درآمیزد بجیحون قطره جیحون می شود
۷
تا شفا یابند از بیماری دل جمله را
۸
همچو طب بوعلی درد تو قانون می شود
۹
شهسواران ترا در آخر پر کاه خاک
۱۰
اسب پرورده بشیر گاو گردون می شود
۱۱
دست اندر آستین گوی از سلاطین می برد
۱۲
پای در دامان و از کونین بیرون می شود
۱۳
زاهدان از عاشقان دورند از بهر بهشت
۱۴
مرد نازل مرتبه از همت دون می شود
۱۵
گر کند عاشق بسوی پستی دنیا نظر
۱۶
رفع عیسی در حق او خسف قارون می شود
۱۷
دل درین (ره) زد قدم جان ماند تنها گفتمش
۱۸
صبر کن تا بنگری کاحوال او چون می شود
۱۹
کس نمی داند که اندر کارگاه حکم دوست
۲۰
آدم از چه مجتبی وابلیس ملعون می شود
۲۱
سیف فرغانی بعشق از خویشتن یابد خلاص
۲۲
ما راز سوراخ خود بیرون بافسون می شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.