زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سوی صحرا شو دمی ای دوست با ما در بهار
۲
چون رخ گل خوب باشد روی صحرا در بهار
۳
ما چو بی برگیم چون بلبل ز گلبن در خزان
۴
با نوای نیکویی دوری تو از ما در بهار
۵
آشکارا می کنم بویی ازو رنگی ز تو
۶
هست پنهان در برتو هست پیدا در بهار
۷
از گل سیمین که باد از دست شاخ افشانده است
۸
بر سر گنج است گویی سرو را پا در بهار
۹
نرگس یعقوب دیده از گل و بلبل بدید
۱۰
حسن یوسف باهم و مهر زلیخا در بهار
۱۱
در دل بلبل خزان از خار ناخن زد بسی
۱۲
پیش گل برمی کشد چون چنگ آوا در بهار
۱۳
تا ز لاف نیکویی گل را زبان بسته شود
۱۴
تو ز باغ حسن خود یک غنچه بگشا در بهار
۱۵
تو نهان در خانه ای وآنگه ز من بستی رخت
۱۶
روی هر گل می کند حسن آشکارا در بهار
۱۷
رو مپوش از من درین موسم که از گل عندلیب
۱۸
در همه وقتی شکیبا باشد الا در بهار
۱۹
سیف فرغانی درین وقتت بسی ابرام کرد
۲۰
باغ را از بلبل افزونست غوغا در بهار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.