شمارهٔ ۲۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا بکی این جور کشیدن ز یار
۲
خون ز دل خسته چکیدن ز یار
۳
جور کش و صبر کن ای دل که هست
۴
شرط وفا جور کشیدن ز یار
۵
ضربت چون تیغ کشیدن ز دوست
۶
شربت چون زهر چشیدن ز یار
۷
گر بجفایی برماند ترا
۸
شرط وفا نیست رمیدن ز یار
۹
یار اگر از ما ببرد حاکمست
۱۰
ما نتوانیم بریدن ز یار
۱۱
سنت عشقست برین در دعا
۱۲
گفتن و دشنام شنیدن ز یار
۱۳
حکم ادب هست درین ره قفا
۱۴
از دگران خوردن و دیدن ز یار
۱۵
جان بده و مال که سودی نکرد
۱۶
جان بدرم باز خریدن ز یار
۱۷
سیف بجهدی نرسی نزد او
۱۸
زآنک نیارست رسیدن ز یار
