زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۱۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ترکیست یار من که نداند کس از گلش
۲
او تند خو و بنده نه مرد تحملش
۳
پسته دهان که در سخن و خنده می شود
۴
زآن پسته پرشکر طبق روی چون گلش
۵
پایان زلف جعد پریشان سرش ندید
۶
چندانکه دور کرد دل اندر تسلسلش
۷
بی او ز زندگانی چون سیر گشته ام
۸
زآن جان خطاب می کنم اندر ترسلش
۹
او شاه بیت نظم جهانست زینهار
۱۰
جز مهر و مه ردیف مکن در تغزلش
۱۱
هر صورتی که نقش کند در ضمیر من
۱۲
اندیشه بر خطا بود اندر تخیلش
۱۳
چندین هزار ترک تتاری نغوله را
۱۴
گیسو بریده بینی ازآشوب کاکلش
۱۵
او زیور عروس جمال خودست و نیست
۱۶
بهر مزید حسن بزیور تجملش
۱۷
آهوی جان بنده چراگاه خویش یافت
۱۸
بر برگ گل چو مشک بیفشاند سنبلش
۱۹
دیوانه یی شود که نیاید بهوش باز
۲۰
هر عاقلی که دید بمستی شمایلش
۲۱
جان برد و عشوه داد وهمه ساله این بود
۲۲
با او تقرب من و با من تفضلش
۲۳
آنکس که اسب در پی این شهسوار راند
۲۴
رختش بآب رفت و خرافتاد بر پلش
۲۵
با گلستان چهره او فارغست سیف
۲۶
از بوستان و حسن گل و بانگ بلبلش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.