زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۲۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زهی از زلف تو جان حلقه در گوش
۲
سماع قول تو ناید ز هر گوش
۳
زدیدار تو ما را پر گهر چشم
۴
زگفتار تو مارا پر شکر گوش
۵
گهر در آستین باید نه در چشم
۶
شکر اندر دهان باید نه در گوش
۷
پی دیدار و گفتار تو دایم
۸
ز رویم چشم می باید ز سر گوش
۹
تو شیر اندام آهو چشم دادی
۱۰
من بیدار دل را خواب خرگوش
۱۱
سخن گویی و رو در پرده داری
۱۲
همه بی بهره اند از تو مگر گوش
۱۳
ز رویت دیده هر شوخ چشمی
۱۴
چنان محروم بادا کز نظر گوش
۱۵
زاشعار سبک رو خامه من
۱۶
گران شد عالمی را از گهر گوش
۱۷
زمن این شعر دارد چشم بد دور
۱۸
مگس را ندهمی از روی خرگوش
۱۹
بشعر خشک وصلش داشتم چشم
۲۰
نکرد آن نکته را آن خوش پسر گوش
۲۱
مرا اندر نظر ناورد وآنگاه
۲۲
نکرد از طبع خشک این شعر ترگوش
۲۳
چو زین معنیش پرسیدم بمن گفت
۲۴
نشاید خاک در چشم آب در گوش
۲۵
وگرچه نزد من نظم تو درست
۲۶
کجا بی زر توانش بست بر گوش
۲۷
بوصفت سیف فرغانی بیاراست
۲۸
جهانی را بمروارید و زر گوش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.