زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یار بر من در فشاند از لؤلوی مکنون خویش
۲
طالعم مسعود کرد از طلعت میمون خویش
۳
زآن نگار خوش نمک دیگ دل ما جوش کرد
۴
کآتشی در ما فگند از روی آذرگون خویش
۵
گفت رو از خط ما تعویذ جان کن زآنکه نیست
۶
مارگیر زلف ما در عصمت افسون خویش
۷
ای لفیف جان تو معتل آفتهای طبع
۸
عشق ما هر ناقصی را کی کند مقرون خویش
۹
هرکه او در دام ما افتاد و دادش دانه عشق
۱۰
همچو مرغ کشته گردد هر دم اندر خون خویش
۱۱
گر خوهی کز زند عشق اندر تو افتد آتشی
۱۲
نار شهوت را بکش در طبع چون کانون خویش
۱۳
ای بصابون ستایش خویشتن را کرده پاک
۱۴
این همه ناپاکی تو هست از صابون خویش
۱۵
هرچه در ضمن کتب لفظیست دانی معنیش
۱۶
آخر ای عالم چرایی جاهل از مضمون خویش
۱۷
حکم افلاطون رایت گر همه حکمت بود
۱۸
چون ارسطو کن خلاف رای افلاطون خویش
۱۹
زآن نداری روشنایی کآهن سرد دلت
۲۰
چون درون آینه است ای صیقل بیرون خویش
۲۱
از متاع دیگران بازار خویش آراستی
۲۲
زین چنین سودا چه باشد سودت ای مغبون خویش
۲۳
اهل دل در کار خرج از معدن جان می کنند
۲۴
صرف کن سیم و زر از گنجینه قارون خویش
۲۵
ای بتزویر و حیل چون سامری گوساله ساز
۲۶
گاو بازی زین نمط کم گیر بر گردون خویش
۲۷
از اشاراتی که کردم من ترا دادم شفا
۲۸
گرچه رنجورم علاجت کردم از قانون خویش
۲۹
چون ترازو راست شو تا سیف فرغانی ترا
۳۰
سیم و زر موزون دهد از طبع ناموزون خویش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.