زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۴۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای آنکه عشق تو دل جانست وجان دل
۲
مهرت نهاده لقمه غم در دهان دل
۳
وصل تو قلب دل طلبد از میان جان
۴
ذکر تو گوش جان شنود از زبان دل
۵
عشقت چو صبح در افق جان کند اثر
۶
پر آفتاب وماه شود آسمان دل
۷
جانم بجام غم همه خون جگر خورد
۸
تا دل دمی از آن تو باشد توآن دل
۹
گر عشق تو بود ز ازل در میان جان
۱۰
همچون ابد پدید نباشد کران دل
۱۱
چون زر بسکه ملکان نام دارتست
۱۲
هر گوهری که طبع بر آرد زکان دل
۱۳
از رنگ وبوی تو دهدم همچو گل نشان
۱۴
هر غنچه یی که بشکفد از بوستان دل
۱۵
این بیتها که بهر تو گفتیم هر یکی
۱۶
یک عشق نامه است بسر بر نشان دل
۱۷
ازهر چه آن بدوست تعلق نداشت سیف
۱۸
بگشای پای جان بگسل ریسمان دل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.