زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آنی که کس بخوبی تو من ندیده ام
۲
خورشید را چو روی تو روشن ندیده ام
۳
یا خود چو روی خوب تو رو نیست در جهان
۴
یا هست و زاشتغال بتو من ندیده ام
۵
رنگی ز حسن در گل رویت نهاده اند
۶
کندر شکوفهای ملون ندیده ام
۷
روی تو گلستان و دهان غنچه یی کزو
۸
الا بوقت خنده شکفتن ندیده ام
۹
روی ترا بزینت وزیب احتیاج نیست
۱۰
من احتیاج شمع بروغن ندیده ام
۱۱
گویی بتن که آب روان زو خجل شود
۱۲
جان مجسمی که چنین تن ندیده ام
۱۳
از کشتنم بتیغ تو ای دوست حاصلست
۱۴
ذوقی که در هزیمت دشمن ندیده ام
۱۵
خود را بکام خویش شبی از سر رضا
۱۶
با چون تو دوست دست بگردن ندیده ام
۱۷
زآن سان که سیف بر کوی تو خوار ماند
۱۸
خاشاک راه بر در گلخن ندیده ام

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.