زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای منور بروی تو هر چشم
۲
در دلم نور تو چو در سر چشم
۳
هر دم از حسن تو دگر رنگی
۴
روی تو جلوه کرده بر هر چشم
۵
مه چو خورشید جویدت هر روز
۶
تا برویت کند منور چشم
۷
دست صدقم کشد بمیل نیاز
۸
خاک پایت چو سرمه اندر چشم
۹
بخیال تو خانه دل را
۱۰
هر نفس می کند مصور چشم
۱۱
تا مرا در غم تو با لب خشک
۱۲
دل بخون جگر کند تر چشم
۱۳
هر کرا آب چشم بهر تو نیست
۱۴
همچو سیلش شود مکدر چشم
۱۵
بچشم زهرم ار کنی در جام
۱۶
بکشم بارم ار نهی بر چشم
۱۷
دل چو مست می محبت شد
۱۸
خمر عشق تو بود و ساغر چشم
۱۹
از سر ناز در چمن روزی
۲۰
ای مه لاله روی عبهر چشم
۲۱
هست در باغ همچو من بیمار
۲۲
بهر تو نرگس مزور چشم
۲۳
هم ز چشم تو خوب منظر روی
۲۴
هم ز روی تو خوب منظر چشم
۲۵
هرکه دل در تو بست بی بصر است
۲۶
گر گشاید بروی دیگر چشم
۲۷
پرده بر وی فرو گذار که هست
۲۸
این دل همچو خانه را در چشم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.