زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۹۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشق تو زیر و زبر دارد دلم
۲
وز جهان آشفته تر دارد دلم
۳
پیش ازین شوریده دل بودم ولیک
۴
این زمان شوری دگر دارد دلم
۵
لاف عشقت می زند با هرکسی
۶
زین سخن جان در خطر دارد دلم
۷
دست در زلف تو زد دیوانه وار
۸
من نمی دانم چه سر دارد دلم
۹
عشق چون پا در میان دل نهاد
۱۰
دست با غم در کمر دارد دلم
۱۱
در حصار سینه تنگیها کشید
۱۲
زآن ز تن عزم سفر دارد دلم
۱۳
تا مدد از روی تو نبود کجا
۱۴
بار غم از سینه بر دارد دلم
۱۵
کمتر از خاکم اگر جز خون خویش
۱۶
هیچ آبی بر جگر دارد دلم
۱۷
دور کن از من قضای هجر خود
۱۸
از تو اومید این قدر دارذ دلم
۱۹
نزد من کز سیم و زر بی بهره ام
۲۰
ورچه گنجی پرگهر دارذ دلم
۲۱
ملک دنیا استخوانی بیش نیست
۲۲
کش چو سگ بیرون در دارد دلم
۲۳
سیف فرغانی چو غم از بهر اوست
۲۴
غم ز شادی دوستر دارد دلم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.