زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۹۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر دست رسد روزی در پات سرافشانم
۲
هر چند نثارت را لایق نبود جانم
۳
پیش گل سیمینت چون شاخ خزان دیده
۴
با این همه بی برگی از باد زرافشانم
۵
گفتم که بجمعیت چون آب روانم کن
۶
بادی که همی داری چون خاک پریشانم؟
۷
شکر از تو بدین نعمت ذکریست که کم گویم
۸
صبر از تو بدین طاقت کاریست که نتوانم
۹
در کار تو از یاران هیچم مددی ناید
۱۰
ای جمله مدد از تو مگذار بدیشانم
۱۱
گر عشق بیک بازی صد جان ببرد از من
۱۲
دست آن منست ای جان چون با تو همی مانم
۱۳
زآن صورت جان پرور یادم دهد ای دلبر
۱۴
هر نقش که می بینم هر حرف که می خوانم
۱۵
چون ابر بسی بودم گریان ز فراق تو
۱۶
ای گل بوصال خود چون غنچه بخندانم
۱۷
شاهین جهانگیری از دام برون رفته
۱۸
با دست نمی آیی چندانت که می خوانم
۱۹
من بلبلم و هرگز زین شهره نوانکند
۲۰
بی برگی شاخ گل خامش بزمستانم
۲۱
من در طلب وصلت چون سیف نیم خاکی
۲۲
ریگم، نتوان کردن سیراب ببارانم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.