زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۰۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ما گدای در جانان نه برای نانیم
۲
دل بدادیم وبجان در طلب جانانیم
۳
پای ما بیخ فرو برده بخاک در دوست
۴
چون درخت ازچه بهر باد سری جنبانیم
۵
روز وشب در طلب دایره جمعیت
۶
پای برجای چو پرگار وبسر گردانیم
۷
هرچه داریم ونداریم برای دل او
۸
جمله درباخته و هرچه جز او می مانیم
۹
در بهار از کرم دوست بدست آوردیم
۱۰
در خزان میوه وبرگی که همی افشانیم
۱۱
دوست را گفتم کای روی تو ما را قبله
۱۲
پرده بردار که عیدی تو وما قربانیم
۱۳
گفت مارا تو زخود جوی که اندر دل تو
۱۴
همچو جان در تن و در روح چو سر پنهانیم
۱۵
نیک مارا بطلب چون بزمستان خورشید
۱۶
زآنکه مطلوبتر از سایه بتا بستانیم
۱۷
آفتابیست بهر ذره ما پیوسته
۱۸
که برو روز وشب از سایه خود ترسانیم
۱۹
زاهدان را نرسیدست سم مرکب وهم
۲۰
اندر آن خطه که ما اسب سبق می رانیم
۲۱
مه وخورشید چه باشد که ملک را ره نیست
۲۲
اندر آن اوج که ما همچو فلک گردانیم
۲۳
گر دو کون آن تو باشد بگران تر نرخی
۲۴
بفروشی تو ومارا بخری ارزانیم
۲۵
چون قفایند همه مردم وما چون روییم
۲۶
چون سفالست جهان یکسر وما ریحانیم
۲۷
علم دولت ما را دو جهان در سایه است
۲۸
برعیت برسان حکم که ما سلطانیم
۲۹
سیف فرغانی این مرتبه درویشان راست
۳۰
که تو می گویی وما چاکر درویشانیم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.