زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۲۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
۲
دایم گرفته زلف تو اندر پناهشان
۳
چون از تنور سینه برآرند دود آه
۴
ای آینه بپوش رخ خود زآهشان
۵
خورشید و مه بچاه خجالت فرو شدند
۶
از شرم چهره تو چو کردی نگاهشان
۷
سر بر زمین نهند وبگویندبعد ازین
۸
خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
۹
شاهان ملک حسن سپه جمع کرده اند
۱۰
برقع ز رخ برافگن و بشکن سپاهشان
۱۱
زنجیر گیسوی تو بدست آورد چو سیف
۱۲
دیوانه گر خوهد که برآید زچاهشان
۱۳
این خیل دلبران که تویی پادشاهشان
۱۴
وین جمع اختران که رخ تست ماهشان
۱۵
شب روز می کنند بروی چو مه ولیک
۱۶
من تیره روزم از شب زلف سیاهشان
۱۷
با بال چون نگارگه جلوه در بهار
۱۸
طاوس رشک برده زپر کلاهشان
۱۹
در پرده رو نهفته ره دل همی زنند
۲۰
زآن دیده پر زخون جگر کرده راهشان
۲۱
دعوی همسری تو دارند در دماغ
۲۲
زین بیشتر بلند مکن پایگاهشان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.