زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
همه جان و دلست دلبر من
۲
گر چه نگذاشت جان و دل بر من
۳
دل ز روزن چو گرد بیرون شد
۴
کو چو باد اندر آمد از در من
۵
مرغ شوقش مرا چو دانه بخورد
۶
باز مهرش همی کند پر من
۷
ز ابروی چون کمان خدنگ مژه
۸
راست چون کرد در برابر من
۹
علم صبر بر زمین انداخت
۱۰
دل که او بود قلب لشکر من
۱۱
ای غمت خاک کوی را هر شب
۱۲
آب داده ز دیده تر من
۱۳
خامی من نگر که در هوست
۱۴
دیگ سوداست کاسه سر من
۱۵
من خطیب ثنای حسن توام
۱۶
نه فلک پایهای منبر من
۱۷
همچو آتش هرآنچه دید بسوخت
۱۸
عود غم در دل چو مجمر من
۱۹
مصر جامع منم غمان ترا
۲۰
اشک و شعرست نیل و شکر من
۲۱
تا من از مجلس تو دور شدم
۲۲
پر شد از خون دیده ساغر من
۲۳
گوییا چون بریشم چنگست
۲۴
هر رگی بهر ناله در بر من
۲۵
گر کسی از تو حال من پرسد
۲۶
تو بگو ای بغمزه دلبر من
۲۷
بی نواییست بهر آوازی
۲۸
همچو پرده ملازم در من
۲۹
از همه خلق سیف فرغانیست
۳۰
بارادت غلام و چاکر من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.